تعداد در صفحه :
 
      انتها    1 2 3 4    ابتدا  
واژه و اصطلاح شرح و توضیح
آب کُر مقدار معيني از آب است که اگر در ظرفي به درازا و پهنا و گودي سه وجب و نيم بريزند، آن ظرف را پر کند که معادل 384 ليتر است
اقاله اقاله در لغت به معناي فسخ ميباشد و گاهي هم به معناي بخشش، همانگونه که عرب مي گويد "اقال الله عثرته" يعني خداوند لغزشهاي او را ببخشد .و در اصطلاح فقهي بر خاسته از معني لغوي "اقاله" چنين« آمده است که يکي از متعاملين معامله را برهم زند و بگويد از جانب من اين معامله فسخ است که در اين صورت چنانچه خيار بر فسخ بيع داشته باشد ، معامله منفسخ مي شود و اگر خيار بر فسخ بيع نداشت ، طرف ديگر بايد اين اقاله را تنفيذ کند و اگر چنين نکند معامله بر حال خود باقي است و در اين صورت است که مرحوم طبرسي در مجمع البحرين روايتي را نقل کرده است مبني بر استحباب اکيد موافقت بر اقاله، در آنجا که مي فرمايد "من اقال نادماً اقاله الله من نار جهنم" يعني کسي (يکي از متعاملين) که موافقت کند بر نقض "عقد" شخص پشيمان (شخص دوم معامله) خداي بزرگ از آتش جهنم او را برهاند .و برخي از اوقات اقاله ممکن است به معناي موافقت بر نقض و فسخ بيع هم بيايد به بيان واضحتر در معامله صورت گرفته يکي از طرفين اقاله مي کند و مبادرت مي ورزد به فسخ بيع اين نوعي از "اقاله" است و چنانچه طرف ديگر معامله موافقت کرد بر فسخ اين بيع
ِاعسار تنگ دست شدن، ناتواني بدهکار از پرداخت بدهي به خاطرِ نداشتنِ امکانات مالي (بجز ضروريات زندگي)
آب استنجاء آبي که براي طهارت بکار رفته است
آب جاري آبي است که از زمين بجوشد و جريان داشته باشد؛ مانند آب چشمه و قنات.
آب قليل آبي است که از کر کمتر باشد و از زمين هم نجوشد.
آب مضاف آبي است که از چيزي گرفته شده (مانند آب انار و آب ليمو و گلاب) و يا با چيزي آميخته شده باشد؛ بطوري که به آن آب نمي‌گويند.
آب مطلق آبي است که از چيزي گرفته نشده و با چيزي هم مخلوط نشده است و اگر هم مخلوط شده، به حدي نيست که به آن آب نگويند
آلات لهو ابزار عياشي و خوشگذراني‌هاي نامشروع؛ مانند تار و طنبور
آلات مشترکه ابزار و وسايلي که هم در راه صحيح شرعي و هم در راه باطل (گناه) کاربرد دارد؛ مثل چاقو
آنيه معناي لغوي اناء به کسر الف همانند "وعاء" در لغت به معناي ظرف است که جمع آن "آنيه" مي شود و جمع الجمع آن هم "اواني" مي گردد دقيقا مانند سقاء واسقيه و اساقي. هنگامي که مي گويي (اني الحًر يأني إناء) يعني گفته اي "آتش شدت گرفت" و اسم فاعل اين فعل (آن و آنية) مشابه قاض و قاضيه مانند آن گفتار عرب که مي گويد (من عين آنيه) يعني از چشمه اي سوزان . اما در کتاب مفردات آمده است که "اناء" آنچيزي است که شيئي را در آن قرار مي دهند و جمع آن نيز آنيه است مانند کساء و اکسيه و کلمه (اواني) جمع الجمع است . در هر صورت؛ "اناء" به معناي ظرف است فقهاي کرام اين کلمه را متناسب با عناوين فقهي مختلف، موضوع احکام بسياري قرار داده اند مانند ظرفي که از پوست مردار ساخته شده و يا ظرف غصبي و يا ظرف مشرک و کافر و يا ظرف خمر و مشروبات حرام و يا ظروف طلا و نقره که هريک احکامي خاص دارد که آنها را بر مي شمريم. 1- ظرف ساخته شده از پوست مردار : فقهاي گرانقدر در خصوص اين حکم فرموده اند استعمال اين ظرف در مواردي که نياز به طهارت و پاکي دارد
اَتقي با تقواتر
اَدنَي الحِلّ نزديکترين مکان به محدوده‌ي حرم (مانند تنعيم)
اَماره آنچه انسان را از جهل يا شک خارج کرده، موجب غلبه گمان يا اطمينان شود
اَمر به معروف خواستن از ديگران و وادار کردن آنها به رعايت احکام شرعي و کارهايي که پسنديده است.
اَنتقال اموالي که به جهت ولايت و رهبري بر امت اسلامي در اختيار امام معصوم «عليهم السلام» يا نايبش مي‌باشد.
اَنعام چهارپايان اهلي؛ مانند گاو، گوسفند و شتر
اَنفحه پنير مايه
اَنفيه نوعي داروي استنشاقي که از راه بيني استعمال مي‌شود
اَهل ذمه غير مسلماناني که به يکي از اديان الهي معتقدند و با عهد و پيمان در امان مسلمانان هستند.
اِباحه اجازه دادن، مباح کردن حکمي که انجام و ترک آن رجحان نداشته باشد. اباحه در تصرف: اجازه در تصرف بدون ملکيت
اِجحاف ستم کردن، زياده روي کردن
اِحصار ممنوع شدن از انجام مناسک حج يا عمره به دليل بيماري و مانند آن
اِحلاف قسم دادن
اِخفات آهسته خواندن (در مقابل جهر در قرائت نماز)
اِطباقي مجنون
اِعلان آشکار ساختن، علني کردن
اِغوا گمراه کردن، منحرف کردن
اِقامه‌ي معروف برپا داشتن کاري که از نظر شرع، پسنديده است.
اِقباض تحويل دادن، پرداخت کردن
اِمساک خودداري کردن، پرهيز از چيزهايي همچون محرمات احرام، مبطلات روزه و ...
اِناث و ذکور دختران و پسران، زنان و مردان
اِنزال بيرون آمدن مني
اِنفساخ عقد فسخ شدن خودبخودي عقد، به هم خوردن قرارداد، گسيختن عقد
اِنقلاب دگرگون شدن؛ مانند تبديل شدن شراب به سرکه
اِهتمام اهميت دادن
ابراء ذمّه چشم پوشي طلبکار از مال يا حق خود
ابن السبيل مسافري که خرج سفرش تمام شده يا از بين رفته و اکنون درمانده شده است؛ هر چند در وطن خود بي‌نياز باشد
اتحاد افق واقع شدن دو يا چند مکان در يک طول جغرافيايي
اجازه رخصت دادن، اذن
اجرة المثل ميزان اجرتي که عرفاً براي يک کار و يا اجاره کردن يک شيئ مي‌پردازند.
اجرة المسمّي اجرتي که در ضمن عقد تعيين مي گردد.
اجزاء و شرائط هر امري که فقدانش به اصل يک چيز لطمه وارد کند جزء آن محسوب مي شود و هر امري که فقدان آن صفت يا حالت مطلوب چيزي را تغييردهد شرط آن محسوب مي شودمثلا فقدان رکوع و سجودبه دو اصل نمازلطمه مي زند ولي فقدان طهارت و حضور قلب ، وصف (((صحت ))) و (((کمال ))) نماز را از بين مي برديعني نماز هست ولي صحيح نيست يا کامل نيست پس رکوع و سجود جزء نماز وضوء شرط صحت نماز و حضور قلب شرط کمال آن است
اجنبي بيگانه، به زن يا مرد نامحرم نيز اجنبي گفته مي‌‌شود.
اجير مستخدم، کسي که طبق قرار مشخص، در برابر کاري که انجام مي‌دهد مزد دريافت مي‌کند.
احتراز اجتناب کردن، پرهيز نمودن
احتضار آخرين لحظات حيات انسان
احتکار نگهداري و انبار کردن اموال مورد نياز مردم (مانند مواد غذايي) به منظور افزايش قيمت آن؛ در حالي که مراکز ديگر چنين مالي را عرضه نکنند
احتلام خروج مني در حال خواب
احتياط گاه در مقابل اجتهاد و تقليد به کار مي‌رود که روشي است براي عمل کردن به احکام؛ به گونه‌اي که مکلف يقين داشته باشد به وظيفه‌اش عمل کرده است. و گاه در خصوص فتوي و حکم يک مسأله به کار مي‌رود و آن رعايت نمودن همه‌ي جوانب آن مسأله است؛ به طوري که مکلف با انجام آن، يقين به فراغت ذمّه پيدا کند. يادآوري مي‌شود که شيوه‌ي عمل در هر دو مورد يکي است؛ لکن محدوده‌ي احتياط در مورد اول، کل احکام را شامل مي‌شود، ولي در مورد دوم، نسبت به همان مسأله‌ي مورد نظر کاربرد دارد. احتياط واجب: احتياطي است بدون همراه بودن با فتوي، که رعايت آن واجب است؛ ولي مقلد مي‌تواند به جاي آن، به فتواي مجتهد ديگري که پس از آن مجتهد، از ديگران اعلم است، مراجعه کند. احتياط مستحب: احتياطي است همراه با فتواي مجتهد، که رعايت آن خوب است؛ ولي واجب نيست و مقلد نمي‌تواند در آن مسأله، به مجتهد ديگر رجوع کند.