سخنان حکمت آميز امير المومنين علي (ع) 1- البخلُ عارٌ، و الجبنُ منقصةٌ: بخيل بودن ننگ است و ترسو بودن کاستي ميباشد. 2- و المُقِلّ غريبٌ في بَلْدته: تهيدست در شهرش نيز بيگانه است. وان را که بر مراد جهان نيست دسترس در زاد بوم خويش غريب است و ناشناخت 3- العجز آفة، و الصبر شجاعة: ناتواني آفت است و شکيبايي دلاوري ميباشد. 4- العلم ميراثٌ کريمةٌ: دانش ميراث گرانقيمتي است . 5- صدُر العاقل صندوقُ سّرِه: سينه خردمند، صندوق راز اوست . 6- و البَشاشةُ حِبالُة المَودّة: گشاده رويي دام دوستي است . 7- و من رضي عن نفسه کثُر الساخط عليه: و کسي که از خود راضي باشد، خشم گيرندگان بر او بسيار ميشوند. 8- اعجز الناس من عجز عن اکتساب الاخوان: ناتوانترين افراد کسي است که از دوستيابي ناتوان باشد. 9- و الفرصةُ تمرّ مرالسحاب، فانتهزوا فُرَصَ الخير: و فرصت همانند ابر گذراست، پس فرصتهاي خوب را غنيمت بشماريد. 10- افضلُ الزهد اخفاء الزهد: برترين پارسايي، پنهان نمودن پارسايي است . 11- فمن اشتاق الي الجنة سلاعن الشهوات: کسي که آرزومند بهشت باشد، تمايلات نفساني را فراموش ميکند. 12- و من اشفق من النار اجتنب المحرمات: و کسي که از دوزخ ميترسد، از کارهاي حرام دوري ميکند. 13- و من زهد في الدنيا، استهان بالمصيبات: و کسي در دنيا پارسايي ورزد، سختيها را سبک ميشمارد. 14- و من ارتقب الموت، سارع الي الخيرات: و کسي که در انتظار مرگ باشد، به سوي نيکيها ميشتابد. 15- فمن اَمَر بالمعروف، شَدّ ظهور المؤمنين: کسي که امر به معروف نمايد، پشت اهل ايمان را محکم ميکند. (مؤمنان را توانمند مينمايد). 16- کُن سَماحاً و لا تکن مُبذّراً: بخشنده باش، ولي اسراف کننده و ولخرج مباش. 17- اشرفُ الغني ترکُ المُني: بالاترين و برترين بي نيازي، رها نمودن آرزوهاست. 18- انّ اغني الغني العقل: همانا بالاترين توانگري، خرد است . 19- و اکبر الفقر الحُمق: و برزگترين تهيدستي، کم خردي و ناداني است . 20- و او حشُ الوَحْشةِ العُجْبُ: وحشتناکترين تنهايي و ترس، خود بيني است . 21- و اکرم الحسَب حُسن الخلق: گراميترين اصل و تبار، خوشخويي است. 22- لا قربة بالنوافل اذا اضرّت بالفرائض:هرگاه مستحبّات به واجبات زيان رساند، (آن مستحبات) سبب نزديکي به خدا نميگردد. 23- لسان العاقل وراء قلبه: زبان دانا در پشت قلب اوست. 24- و قلب الاحمق وراء لسانه : و قلب نادان در پشت زبانش ميباشد. 25- قدر الرجل علي قدر مروءته: صداقت و راستگويي مرد به اندازه جوانمرديش ميباشد . 26- و عفته علي قدر غيرته: و پاکدامني مرد به اندازه غيرت اوست. 27- الظّفَر بالحَزْم: پيروزي در سايه هوشياري و دور انديشي است . 28- اولي الناس بالعفو اقدرهم علي العقوبة: شايستهترين افراد به گذشت، تواناترين آنان بر کيفر است . 29- لا غني کالعقل، ولا فقر کالجهل: هيچ بينيازي همانند خرد، و هيچ تهيدستي مانند ناداني نيست. 30- و لا ميراث کالادب و لا ظهير کالمشاورة: هيچ سرمايهاي همچون ادب و هيچ پشتيباني همانند مشورت نيست . 31- القناعة مال لا ينفد: قناعت دارايي تمام نشدني است . 32- المال مادة الشهوات: ثروت مايه و اصل تمام شهوت هاست. 33- اللسان سَبُعٌ، ان خُلّي عنه عقر: زبان درنده است، اگر رها شود ميگزد. 34- فوت الحاجة اهون من طلبها الي غير اهلها: از بين رفتن خواسته، آسانتر و بهتر از آن است که از نا اهل درخواست نمايي. 35- العفاف زينة الفقر، و الشکر زينة الغني: پاکدامني زينت تهيدستي، و سپاسگزاري زينت توانگري است . 36- لا يري الجاهل الا مفرطاً او مفرطً: نادان همواره يا افراط کننده (تندرو) است، ياکوتاهي کننده و ضايع کننده. 37- اذا تم العقل نقص الکلام: هرگاه خردکامل گردد، سخن کم ميشود. 38- نَفَسُ المرءِ خُطاه الي اجله: نفسهاي هر انساني، گامهاي او به سوي زمان مرگش است. 39- رأيُ الشيخ احبّ اليّ من جَلَدِ الغلام: انديشه و فکر پير (دانا) در نزد من، از صلابت و دليري نوجوان بهتر است . 40- قيمة کلّ امري ما يُحسنه: ارزش هر فرد به ميزان کاري است که ميتواند آن را نيکو انجام دهد. 41- من اصلح ما بينه و بين الله، اصلح الله ما بينه و بين الناس: هر کسي که ميان خود و خدا را درست نمايد، خداي تعالي نيز ميان او و مردم را اصلاح مينمايد. 42- و من اصلح امر آخرته اصلح الله امر دنياه: و کسي که کار آخرتش را نيکونمايد، خداي تعالي نيز کار دنيايش را نيکو مينمايد. 43- لا يَقِلُ عملٌ مع التقوي: کار توأم با پرهيز کاري، اندک نيست . 44- نوم علي يقين خير من صلاة في شک: خواب توأم با باور، از نماز در حال ترديد بهتر است . 45- هلک فيّ رجلان: محبّ غال، و مُبغضٌ قال: درباره من دو طايفه نابود شدند: دوستدار غلو کننده، و دشمني که بيش از اندازه دشمني مينمايد. 46- اضاعة الفرصة غصة: ضايع کردن فرصت،اندوه به بار ميآورد. 47- و عجبت لمن شک في الله و هو يري خلق الله: در شگفتم از کسي که در (وجود) خدا ترديد دارد و حال آنکه آفريده خدا را ميبيند! 48- و عجبت لعامر دارالفناء و تارک دارالبقاء: در شگفتم از کسي که سراي ناپايدار را آباد ميکند و خانه هميشگي (آخرت) رها مينمايد. 49- و عجبت للمتکبر الذي کان بالامس نطفة و يکون غداً جيفة: و در شگفتم از متکبري که ديروز نطفه بوده است و فردا مردار خواهد بود! 50- الصّلوة قربانُ کلّ تقي: نماز، وسيله تقرب هر پرهيزکاري است. 51- و الحَجّ جهادُ کلّ ضعيف: و حج، جهاد هر ناتوان است . 52- ولکل شيء زکاة و زکاة البدن الصيام :و هر چيز زکاتي دارد، و زکات بدن روزه است . 53- و جهاد المرأة حسنُ التّبعل:و جهاد زن، نيکو شوهرداري نمودن است . 54- استنزلوا الرزق بالصدقة:با صدقه دادن فرود آمدن روزي را بخواهيد. 55- من ايقن بالخَلَف جاد بالعطيّة: کسي که پاداش را باور داشته باشد، در بخشش جوانمردي مينمايد. 56- تنزلُ المَعونة علي قدر المونة: ياري (روزي هر کس) به ميزان نياز و قوت روزانهاش فرود ميآيد. 57- ما عال من اقتصد:کسي که در زندگي ميانهروي نمايد، تهيدست نميشود. 58- التودّد نصف العقل: دوستي با مردم، نيمي از خرد است. 59- الهَمّ نصف الهَرَم: غم و اندوه، نيمي از پيري است. 60- سوسوا ايمانکم بالصدقة: ايمان خود را با صدقه نگهداري کنيد. 61- و حصنوا اموالکم بالزکاة: و ثروت خود را با دادن زکات (از تلف شدن) نگهداريد. 62- و ادفعوا امواج البلاء بالدعاء: با نيايش موجهاي بلا را دور نماييد. 63- يا کميل! العلم خير من المال: اي کميل! دانش بهتر از ثروت است . 64- المَرءُ مخبوءٌ تحت لسانه: مرد پنهان است در زير زبان خويشتن قيمت و قدرش نداني تا نيايد در سخن. 65- هک امرَوٌ لم يعرف قدره:کسي که حرمت و وقار خود را نشناخت، تباه شد. 66- لکلّ امرِيٍ عاقبة، حُلوةٌ او مُرّة: هر کسي فرجامي دارد، شيرين يا تلخ. 67- الراضي بفعل قوم کالدّخل فيه معهم : کسي که به کار گروهي خوشنود باشد، همانند کسي ميباشد که در آن کار با ايشان بوده است . 68- من استبدّ بر أيه هلک: کسي که خود رأي باشد، نابود ميشود. 69- و من شاور الرجال شارکها في عقولها: و کسي که با مردان مشورت نمايد، در عقل آنان شريک ميشود. 70- من کتم سره کانت الخيرة بيده:کسي که رازش را پنهان نمايد، اختيار او به دست خودش مي باشد. 71- الفقر الموتُ الاکبر:تهيدستي مرگ بزرگ است. 72- لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق : اطاعت از مخلوق در چيزي که موجب نافرماني آفريدگار باشد، جايز نيست. 73- الناس اعداء ما جهلوا: مردم با آنچه که نميدانند، دشمنند. 74- ترک الذنب اهون من طلب التوبة: رها نمودن گناه، از درخواست توبه آسانتر است. 75- آلة الرياسة سعة الصدر: افزار سروري و بزرگي ، فراخي سينه (شکيبايي و تحمل مشکلات و ...) است. 76- أُزجُرِ المسيءَ بثواب المحسن : بدکار را با پاداش دادن به نيکوکار، (از بدي) باز دار. 77- اللّجاجة تَسل الرأي: سرسختي نمودن، فکر و انديشه را سست و ناتوان مي کند. 78- الطمع رقّ مؤبّد:طمع بردگي ابدي است . 79- ثمرة التفريط الندامة: نتيجه سستي و کوتاهي نمودن در کارها، پشيماني است. 80- و ثمرة الحزم السلامة : و نتيجه هوشياري و دور انديشي ، سلامت (از گزندها) مي باشد. 81- من أبدي صفحته للحقّ هلک: کسي که در برابر درستي و راستي به نبرد برخيزد، نابود ميشود. 82- من لم يُنجه الصبّر اهَلکه الجزعُ: کسي که شکيبايي او را نجات ندهد، ناشکيبايي وي را نابود ميسازد. 83- من حساب نفسه ربح ، و من غفل عنها خسر:کسي که محاسبه نفس نمايد، سود ميبرد و کسي که از آن غافل باشد، زيان ميبيند. 84- الجود حارس الاعراض: جوانمردي و بخشش ، پاسدار آبروهاست. 85- و الحلم فدام السفيه: شکيبايي ، دهن بند نادان است. 86- و العفو زکاة الظفر: گذشت زکات پيروزي است. 87- و قد خاطر من استغني برأيه: و کسي که به فکر و انديشهاش بينياز شد (و در کارها مشورت ننمود و از فکر و انديشه افراد بهرهمند نگشت) ، خود را در خطر مي افکند. 88- و من التوفيق حفظ التجربة: نگهداري تجربه از (اسباب ) موفقيت (در کارهاي نيک) است. 89- ولا تأمننّ ملولاً:از انسان افسرده و دلتنگ آسوده مباش (در کارها به او تکيه نکن). 90- عُجْب المرء بنفسه احدُ حسّاد عقلِه: خودبيني و خودپسندي فرد، يکي از حسودان (دشمنان) عقل اوست. 91- اَغضِ علي القَذي والاّ لم ترض ابداً: برخار (رنجها) چشم فروبند (ناملايمات را ناديده بگير)، و گرنه هرگز خوشنود نمي شوي. 92- الخلاف يهدم الرأي: اختلاف و درگيري ، فکر و انديشه را ويران ميکند. 93- في تقلّب الاحوال عُلم جواهر الرجال: در دگرگوني حالات افراد، گوهرهاي وجودشان دانسته ميشود. 94- حسد الصديق من سقم المودة: حسد ورزيدن به دوست، از بيماري دوستي به شمار ميآيد. 95- ليس من العدل القضاء علي الثقة بالظن: درباره افراد مطمئن براساس گمان داوري نمودن، از عدالت نيست. 96- بئس الزاد الي المعاد، العدوان علي العباد: ستم بر بندگان ، بدتوشهاي به سوي آخرت است. 97- من کساه الحياء ثوبه ، لم يرالناس عيبه: کسي که شرم جامهاش را بر او پوشاند، مردم عيبش را نميبينند. 98- بکثرة الصمت تکون الهيبة: به بسياري سکوت (بجا)، ابهت پديد ميآيد. 99- و بالنصفة يکثر المتواصلون: انصاف ، سبب زياد شدن دوستان مي گردد. 100- و بالافضال تعظم الاقدار: نيکي نمودن، سبب بزرگ شدن قدر و منزلتها ميشود. 101- و بالتواضع تتم النعمة: با فروتني نعمت کامل ميشود. 102- و بالسيرة العادلة يقهر المناوي : رفتار عادلانه موجب شکست دشمن ميشود. 103- الطامع في وثاق الذّل:طمعکار در قيد ذلت و خواري است . 104- کفي بالقناعة ملکا و بحسن الخلق نعيماً: براي انسان سلطنت قناعت و نعمت خوي نيک، بس است . 105- من اَتي غَنّياً فتواضعَ له لِغناه ذهب ثُلثا دينه: کسي که به نزد توانگري برود و به خاطر ثروتش براي او فروتني نمايد، 23 دينش تباه ميشود. 106- من اطاع التّواني ضيّع الحقوق: کسي که سستي و تنبلي نمايد، حقوق ديگران را تباه ميسازد. 107- و من اطاع الواشي ضيّع الصّديق: و کسي که به گفتار سخن چين اهميت بدهد، دوستان خود را از دست ميدهد. 108- الحَجرُ الغصب في الدار، رهنٌ علي خرابها: سنگ غصبي به کار رفته در بناي خانه ، گرو ويراني آن است. 109- افضل الاعمال ما اکرهت نفسک عليه: برترين کارها آن است که (با اينکه برخلاف خواسته نفست ميباشد)، خود را بر انجام آن وادار نمايي. 110- مرارة الدنيا حلاوة الاخرة ، و حلاوة الدنيا مرارة الاخرة: تلخي دنيا (مايه) شيريني آخرت است، و شيريني دنيا (مايه) تلخي آخرت ميباشد. 111- يابن ادم ! کن وصيّ نفسک في مالک : اي پسر آدم ! تو خود وصي خويشتن در ثروتت باشد (منتظر اقدام وصي مباش، بلکه تو خود از ثروتت براي آخرت توشه بيندوز). 112- الحِدّة ضربٌ من الجنون : عصبانيت و خشم، نوعي از ديوانگي ميباشد. 113- صحّةُ الجسد من قلة الحسد: سلامتي بدن، از کمي حسادت است. 114- يا کميل ! مر اهلک ان يروحوا في کسب المکارم : اي کميل ! خانوادهات را دستور بده که روزها در به دست آوردن بزرگواري و کرامت نفس تلاش نمايند. 115- اذا اَملقتم فتاجروا الله بالصّدقة: هرگاه تهي دست شديد، پس با خدايتعالي به وسيله صدقه سودا نماييد (صدقه بدهيد تا روزي شما فراوان شود.) 116- اذا اضرّت النوافل بالفرايض فارفضوها: هرگاه نوافل (مستحباب) به واجبات زيان رساند، پس آنها را رها سازيد. 117- من تذکّر بُعد السفر استعَدّ: کسي که دوري سفر آخرت را يادآور شود، توشه آن را آماده مي کند. 118- قطَع العلمُ عذرَ المتعلّلين : دانش عذر بهانه جويان را قطع کرده است . 119- مَن بالَغ في الخصومة اَثِمَ: کسي که در دشمني زياده روي نمايد، مرتکب گناه ميشود. 120- و ما زني غيور قطّ:هرگز شخص غيرتمند زنا نميکند. 121- انا يعسوب المؤمنين و المال يعسوب الفجار: من فرمانروا و پيشواي مؤمنينم، و ثروت پيشواي تبهکاران است. 122- يا بنيّ ! اني اخاف عليک الفقر، فاستعذ بالله منه : فرزندم! من بر تو از تهيدستي ميترسم ، پس از آن به خدا پناه ببر. 123- سَل تفقّهاً ولا تَسأَل تعنّتاً: براي فهميدن و دانا شدن پرسش نما ، نه به خاطر عيب جويي و آزار رساندن. 124- اتقوا معاصي الله في الخلوات ، فان الشاهد هو الحاکم : در تنهاييها از نافرماني خداي تعالي بپرهيزيد ، زيرا شاهد همان حکم کننده است . 125- المؤمن بِشره في وجهه و حُزنه في قلبه : شادي و گشاده رويي مؤمن در رخسار او، و غم و اندوهش در قلبش است. 126- المسئول حرّحتّي يَعدُ: کسي که از او چيزي درخواست شد، تا وعده نداده است آزاد ميباشد (اما پس از وعده ، در قيد وعدهاش ميباشد تا به آن وفا نمايد). 127- الغني الاکبر اَليأس عمّا في ايدي الناس: توانگري بزرگ ، آرزو نداشتن به ثروت مردم است. 128- ماء وجهک جامد يقطره السؤال ، فانظر عند من تقطره: آبرويت جامد است و درخواست آن را آب مي کند، پس بنگر که نزد چه کسي آبرويت را ميريزي. 129- اشد الذنوب ما استهان به صاحبه: شديدترين گناهان آن است که صاحبش آن را ناچيز و سبک بشمارد. 130- من نظر في عيب نفسه اشتغل عن عيب غيره: کسي که عيب خود را بنگرد، از عيب جويي ديگران باز ميماند. 131- و من رضي برزق الله لم يحزن علي ما فاته: و کسي که به روزي الهي خوشنود باشد، بر آنچه که از دست داده است اندوهگين نميشود. 132- و من سلّ سيف البغي قُتل به : و کسي که شمشير ستم بر کشد، با همان کشته مي شود. 133- و من دخل مداخل السوء اتّهم: و کسي که در جاهاي بد برود، متهم ميشود. 134- و من کثر کلامه کثر خطؤه : و کسي که سخنش زياد شود، خطايش بسيار ميشود. 135- و من کثر خطؤه قل حياؤه: و کسي که خطايش زياد شود، شرمش کم ميگردد. 136- و من قل حياؤة قل ورعه : و کسي که شرمش کم شود، پرهيزکاريش کم ميگردد. 137- و من قل ورعه مات قلبه : و کسي پرهيزکاريش کم شود، قلبش ميميرد. 138- و من مات قلبه دخل النار: و کسي قلبش بميرد، داخل آتش دوزخ مي شود. 139- و من اکثر مِن ذکر الموت رضي من الدنيا باليسير:و کسي که زياد به ياد مرگ باشد، از دنيا به چيز کمي خوشنود ميشود. 140- اکبر العيب ان تعيب ما فيک مثله: بزرگترين عيب آن است که عيب جويي کني از صفتي که همانند آن در تو وجود دارد. 141- من ضمن بعرضه فليدع المراء: کسي که آبرويش را مي خواهد (دوست ندارد که آبروي او ريخته شود)، پس بايد نزاع و ستيزء جويي را رها نمايد. 142- و کفي ادباً لنفسک تجنبک ما کرهته لغيرک: و فرهنگ و خوي پسنديدهات همين بس که از آنچه براي ديگري ناپسند ميداري، اجتناب نمايي. 143- لا شرف اعلي من الاسلام : هيچ شرافتي بالاتر از اسلام نيست. 144- ولا عّزأعّز من التقوي :و هيچ عزتي عزيزتر از تقوي نيست. 145- ولا مَعِقل احسن من الورع : و هيچ پناهگاهي نيکوتر از پرهيزکاري نيست. 146- ولا شفيع انجع من التوبة: و هيچ شفيعي کارسازتر از توبه نيست. 147- ولا کنزاغني من القناعة:و هيچ گنجي توانگر کنندهتر از قناعت نيست. 148- و من اقتصر علي بُلغة الکفاف فقد انتظم الراحة و تبؤا خفض الدعة: و کسي که به معاش روزانه بسنده نمايد، به آسودگي دست يافته و در آسايش و آرامش جاي گرفت. 149- و الرغبة مفتاح النّصب و مطّية التعب : علاقه به دنيا کليد سختترين رنج و بلا، و مرکب گرفتاري و ناراحتي است. 150- والحرص و الکبر و الحسد دوَاع ٍالي التّقحّم في الذنوب: وآز و تکبر و حسادت ، انگيزههاي فرو رفتن در گناهان است . 151- فاذا ضيّع العالم علمه، استنکف الجاهل ان يتعلم: هرگاه دانشمند دانشش را تباه سازد (به کار نبندد)، جاهل از فراگيري دانش خودداري ميکند. 152- و اذا بخل الغنيّ بمعروفه، باع الفقير اخرته بدنياه: و هرگاه توانگر از نيکي و بخشش دريغ ورزد، تهيدست آخرت خود را به دنيايش مي فروشد. 153- ياجابر! من کثرت نعم الله عليه ، کثرت حوائج الناس اليه : اي جابر ! کسي که نعمتهاي الهي بر او فراوان شود، نيازهاي مردم به سويش زياد ميشود. 154- ان الحقّ ثقيل مَرِيءٌ، و ان الباطل خفيف وَ بِيءٌ:همانا حق سنگين (اما در حقيقت) گوارا ميباشد، و همانا باطل سبک (ولي در باطن) و باء آور(مرگ آور) است. 155- البخل جامع لمساوي العيوب : بخل گردآورنده تمام بديها و عيبها ميباشد. 156- لاتقل ما لا تعلم، بل لا تقل کل ما تعلم :آنچه را نمي داني مگو، بلکه تمام آنچه ميداني را نيز مگو. 157- الکلام في وثاقک ما لم تتکلم به، فاذا تکلمت به صرت في وثاقه: سخن تا آن را نگفتي دربند تواست، پس هنگامي که آن را گفتي تو در بند آن خواهي بود. 158- فأخزُن لسانک کما تخزن ذهبک و ورقک: زبانت را (در گنجينه دهانت) نگهدار (از سخنان بيجا و بيهوده بپرهيز) همانگونه که طلا و نقره (پول) خود را نگه ميداري. 159- فرب کلمة سلبت نعمة و جلبت نقمة:پس چه بسا يک سخن، نعمتي را بر باد ميدهد و عقوبت و عذابي را به بار ميآورد. 160- من طلب شيئاً ناله او بعضه: کسي که در جستجوي چيزي باشد ، به تمام آن يا به بخشي از آن ميرسد (جوينده يابنده است). 161- و کل نعيم دون الجنة محقور: و هر نعمتي در برابر بهشت ،ناچيز است. 162- و کل بلاء دون النار عافية: و هر بلايي در برابر آتش دوزخ ، عافيت است . 163- الا و ان من البلاء الفاقة:آگاه باشيد! همانا يکي از بلاها تهيدستي است. 164- و اشد من الفاقأ مرض البدن : و سختتر از تهيدستي ، بيماري بدن است. 165- و اشد من مرض البدن مرض القلب:و سختتر از بيماري بدن ، بيماري قلب است. 166- الا و ان من النعم سعة المال: آگاه باشيد ! همانا يکي از نعمتها، فراواني ثروت است. 167- و افضل من سعة المال صحة البدن: و برتر از فراواني ثروت ، تندرستي است. 168- و افضل من صحة البدن تقوي القلب: و برتر از تندرستي ، پرهيزکاري قلب است. 169- ازهد في الدنيا يبصرک الله عوراتها: در دنيا پارسا باش، تا خداي تعالي ترا از عيبها و زشتيهاي آن آگاه سازد. 170- و لا تغفل فلست بمغفول عنک:غافل مباش که (خداي تعالي و کاتبان اعمال) از تو غافل نيستند. 171- تکلموا تعرفوا: سخن بگوييد تا شناخته شويد. تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد. 172- رُبّ قول انفذ من صَوْلٍ: چه بسا سخني که از حمله و غلبه (به کار بردن قهر و قدرت ) رساتر و نافذتر است. 173- ضع فخرک ، و احْطُط کبرک ، و اذکر قبرک:نازيدن و مباهات نمودنت را رها نما، و تکبرت را فروگذار و قبرت را به يادآور. 174- و حقّ الوالد علي الولد يطيعه في کل شيء الا في معصية الله سبحانه:و حق پدر بر فرزند آن است که او جز در معصيت خداي تعالي، در تمام کارها از پدر اطاعت نمايد. 175- و حقّ الولد علي الوالد ان يحسن اسمه ، و يحسن ادبه و يعلمه القران: و حق فرزند بر پدر آن است که : نام نيکو بر او نهد، و او را به ادب نيکو آراسته نمايد و قرآن به وي بياموزد. 176- من صارع الحق صرعه:کسي که با حق هماوردي و نبرد نمايد ، حق او را بر خاک مي افکند. 177- القلب مصحف البصر:قلب ، کتاب ديده است . 178- التقي رئيس الاخلاق:تقوا مهتر و سرور اخلاق نيک است. 179- من اصلح سريرته اصلح الله علانيته:کسي که درون و نيت خود را نيکو نمايد، خداي تعالي (کارهاي) آشکارش را اصلاح مي کند. 180- و من عمل لدينه کفاه الله امر دنياه: و کسي که براي دينش کار کند، خداي تعالي کار دنيايش را کفايت ميکند. 181- و من احسن فيما بينه و بين الله، احسن الله ما بينه و بين الناس: و کسي که ميان خود و خدايش را نيکو نمايد، خداي تعالي ميان او و مردم را اصلاح مينمايد. 182- لا ينبغي للعبد ان يثق بخصلتين : العافية و الغني: براي بنده شايسته نيست که به دو خصلت اعتماد کند: تندرستي و توانگري (زيرا هر دو ناپايدارند). 183- قليل مدوم عليه خير من کثير مملول:کار اندک ولي پيوسته، از کار زياد خسته کننده بهتر است. 184- من اتجر بغير فقه فقد ارتطعم في الربا:کسي که بدون دانستن (احکام اسلامي تجارت) به داد و ستد بپردازد، پس همانا در ربا فرو ميرود. 185- من کرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته: هر که خود را بزرگوار و گرامي بدارد، (براي خود ارزشي قائل باشد)، شهواتش در نزد او خوار و سبک ميشود. 186- الحلم والاناءة توأمان، يُنتجهما عُلوّ الهمة: بردباري و آهستگي (درنگ در کارها) هر دو به هم پيوستهاند (همانند دو کودک دو قلو) و آن دو زاييده بلندي همت ميباشد . 187- الغيبة جُهد العاجز: غيبت کوشش و تلاش انسان ناتوان است. 188- رب مفتون بحسن القول فيه :چه بسيار افراد که به خاطر تعريف و مدحي که درباره آنان ميشود، فريفته ميگردند. 189- لا خير في الصمت عن الحکم ، کما انه لا خير في القول بالجهل: سکوت از گفتار حکمت آميز خوب نيست، هماهنگونه که گفتار جاهلانه خيري ندارد. اگر چه پيش خردمند، خامشي ادب است به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشي دو چيزه طيره عقل است، دم فروبستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي سعدي 190- ما المجاهد الشهيد في سبيل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف :پاداش مجاهد شهيد در راه خدا، از پاداش توانمند و قدرتمندي که پاکدامني ورزد بيشتر نيست. 191- لکاد العفيف ان يکون ملکاً م الملائکة: پاکدامن (بر اثر پاکدامني) نزديک است که فرشته اي از فرشتگان شود. 192- اذا ارذل الله عبداً خظر عليه العلم : هرگاه خداي تعالي بندهاي را پست گرداند، او را از دانش محروم مينمايد. 193- الولايات مضامير الرجال: فرمانروائيها و حکومتها (پستها)، ميدانهاي (آزمايش ) مردان ميباشد. 194- والعلماء باقون ما بقي الدهر:تا روزگار برقرار است، دانشمندان نيز پايدار و برقرارند. 195- من حذرک کمن بشرک: کسي که ترا (از بدي) بيم مي دهم، همانند کسي است که ترا (به خوبي) مژده ميدهد. 196- و من نهي عن المنکر ارغم انوف المنافقين : و کسي که نهي از منکر نمايد، بيني منافقان را به خاک مي مالد. 197- من قصر في العمل ابتلي بالهم: کسي که در کارها کوتاهي کند، به غم و اندوه دچار ميشود. 198- ازري بنفسه من استشعر الطمع: کسي که طمع را شعارش ساخت، خود را خوار و سبک نموده است. 199- اقيلوا ذوي المروات عثراتهم: لغزشهاي جوانمردان را ببخشيد. 200- و رضي بالذل من کشف عن ضره : کسي که بدحالي و سختيش را آشکار نمايد، به خواري خود خوشنود شده است (تن به ذلت داده است). 201- و هانت عليه نفسه من امر عليها لسانه: کسي که زبانش را فرمانرواي خويش گرداند ، خود را پست و سبک نموده است. 202- لا مال اعود من العقل : هيچ ثروتي سودمندتر از عقل نيست. 203- ولا وحدة اوحش من العجب:و هيچ تنهايي ترسناکتر از خود بيني نيست. 204- ولا عقل کالتدبير:و هيچ عقلي مانند عاقبت انديشي نيست. 205- ولا کرم کالتقوي :و هيچ بزرگي و ارجمندي مانند پرهيزگاري نيست. 206- ولا قرين کحسن الخلق: و هيچ همنشيني مانند خوي نيک نيست. 207- ولا ميراث کالادب : و هيچ ثروتي مانند ادب نيست. 208- ولا تجارة کالعمل الصالح: و هيچ تجارتي مانند کار نيک نيست. 209- ولا ربح کالثواب: و هيچ سودي مانند پاداش خداي تعالي نيست. 210- ولا عبادة کاداء الفرائض: و هيچ عبادتي مانند انجام واجبات نيست. 211- ولا ايمان کالحياء و الصبر: و هيچ ايماني مانند شرم و شکيبايي نيست. 212- ولا حسب کالتواضع:و هيچ شرف و بزرگي مانند فروتني نيست. 213- ولا شرف کالعلم: و هيچ شرافتي مانند دانش نيست. 214- ولا عز کالحلم: و هيچ عزتي مانند بردباري نيست. 215- ولا مظاهرة اوثق من المشاورة: و هيچ پشتيباني استوارتر از مشورت نيست. -------------------------------------------------------------------------------- سخنان حکمتآميز، ترجمه و تحقيق ولي فاطمي |