سه شنبه 20 بهمن 1388 - 24 صفر 1431 - 9 فوريه 2010



 سخنان حکمت آميز امير المومنين علي (ع)

سخنان حکمت آميز امير المومنين علي (ع)
1- البخلُ عارٌ، و الجبنُ منقصةٌ: بخيل بودن ننگ است و ترسو بودن کاستي مي‏باشد.

2- و المُقِلّ غريبٌ في بَلْدته: تهيدست در شهرش نيز بيگانه است.

وان را که بر مراد جهان نيست دسترس در زاد بوم خويش غريب است و ناشناخت‏

3- العجز آفة، و الصبر شجاعة: ناتواني آفت است و شکيبايي دلاوري مي‏باشد.

4- العلم ميراثٌ کريمةٌ: دانش ميراث گرانقيمتي است .

5- صدُر العاقل صندوقُ سّرِه: سينه خردمند، صندوق راز اوست .

6- و البَشاشةُ حِبالُة المَودّة: گشاده رويي دام دوستي است .

7- و من رضي عن نفسه کثُر الساخط عليه: و کسي که از خود راضي باشد، خشم گيرندگان بر او بسيار مي‏شوند.

8- اعجز الناس من عجز عن اکتساب الاخوان: ناتوان‏ترين افراد کسي است که از دوست‏يابي ناتوان باشد.

9- و الفرصةُ تمرّ مرالسحاب، فانتهزوا فُرَصَ الخير: و فرصت همانند ابر گذراست، پس فرصتهاي خوب را غنيمت بشماريد.

10- افضلُ الزهد اخفاء الزهد: برترين پارسايي، پنهان نمودن پارسايي است .

11- فمن اشتاق الي الجنة سلاعن الشهوات: کسي که آرزومند بهشت باشد، تمايلات نفساني را فراموش مي‏کند.

12- و من اشفق من النار اجتنب المحرمات: و کسي که از دوزخ مي‏ترسد، از کارهاي حرام دوري مي‏کند.

13- و من زهد في الدنيا، استهان بالمصيبات: و کسي در دنيا پارسايي ورزد، سختي‏ها را سبک مي‏شمارد.

14- و من ارتقب الموت، سارع الي الخيرات: و کسي که در انتظار مرگ باشد، به سوي نيکي‏ها مي‏شتابد.

15- فمن اَمَر بالمعروف، شَدّ ظهور المؤمنين: کسي که امر به معروف نمايد، پشت اهل ايمان را محکم مي‏کند. (مؤمنان را توانمند مي‏نمايد).

16- کُن سَماحاً و لا تکن مُبذّراً: بخشنده باش، ولي اسراف کننده و ولخرج مباش.

17- اشرفُ الغني‏ ترکُ المُني‏: بالاترين و برترين بي نيازي، رها نمودن آرزوهاست.

18- انّ اغني الغني العقل: همانا بالاترين توانگري، خرد است .

19- و اکبر الفقر الحُمق: و برزگترين تهيدستي، کم خردي و ناداني است .

20- و او حشُ الوَحْشةِ العُجْبُ: وحشتناک‏ترين تنهايي و ترس، خود بيني است .

21- و اکرم الحسَب حُسن الخلق: گرامي‏ترين اصل و تبار، خوشخويي است.

22- لا قربة بالنوافل اذا اضرّت بالفرائض:هرگاه مستحبّات به واجبات زيان رساند، (آن مستحبات) سبب نزديکي به خدا نمي‏گردد.

23- لسان العاقل وراء قلبه: زبان دانا در پشت قلب اوست.

24- و قلب الاحمق وراء لسانه : و قلب نادان در پشت زبانش مي‏باشد.

25- قدر الرجل علي قدر مروءته: صداقت و راستگويي مرد به اندازه جوانمرديش مي‏باشد .

26- و عفته علي قدر غيرته: و پاکدامني مرد به اندازه غيرت اوست.

27- الظّفَر بالحَزْم: پيروزي در سايه هوشياري و دور انديشي است .

28- اولي الناس بالعفو اقدرهم علي العقوبة: شايسته‏ترين افراد به گذشت، تواناترين آنان بر کيفر است .

29- لا غني کالعقل، ولا فقر کالجهل: هيچ بي‏نيازي همانند خرد، و هيچ تهيدستي مانند ناداني نيست.

30- و لا ميراث کالادب و لا ظهير کالمشاورة: هيچ سرمايه‏اي همچون ادب و هيچ پشتيباني همانند مشورت نيست .

31- القناعة مال لا ينفد: قناعت دارايي تمام نشدني است .

32- المال مادة الشهوات: ثروت مايه و اصل تمام شهوت هاست.

33- اللسان سَبُعٌ، ان خُلّي عنه عقر: زبان درنده است، اگر رها شود مي‏گزد.

34- فوت الحاجة اهون من طلبها الي غير اهلها: از بين رفتن خواسته، آسانتر و بهتر از آن است که از نا اهل درخواست نمايي.

35- العفاف زينة الفقر، و الشکر زينة الغني: پاکدامني زينت تهيدستي، و سپاسگزاري زينت توانگري است .

36- لا يري الجاهل الا مفرطاً او مفرطً: نادان همواره يا افراط کننده (تندرو) است، ياکوتاهي کننده و ضايع کننده.

37- اذا تم العقل نقص الکلام: هرگاه خردکامل گردد، سخن کم مي‏شود.

38- نَفَسُ المرءِ خُطاه الي اجله: نفس‏هاي هر انساني، گام‏هاي او به سوي زمان مرگش است.

39- رأيُ الشيخ احبّ اليّ من جَلَدِ الغلام: انديشه و فکر پير (دانا) در نزد من، از صلابت و دليري نوجوان بهتر است .

40- قيمة کلّ امري ما يُحسنه: ارزش هر فرد به ميزان کاري است که مي‏تواند آن را نيکو انجام دهد.

41- من اصلح ما بينه و بين الله، اصلح الله ما بينه و بين الناس: هر کسي که ميان خود و خدا را درست نمايد، خداي تعالي نيز ميان او و مردم را اصلاح مي‏نمايد.

42- و من اصلح امر آخرته اصلح الله امر دنياه: و کسي که کار آخرتش را نيکونمايد، خداي تعالي نيز کار دنيايش را نيکو مي‏نمايد.

43- لا يَقِلُ عملٌ مع التقوي: کار توأم با پرهيز کاري، اندک نيست .

44- نوم علي يقين خير من صلاة في شک: خواب توأم با باور، از نماز در حال ترديد بهتر است .

45- هلک فيّ رجلان: محبّ غال، و مُبغضٌ قال: درباره من دو طايفه نابود شدند: دوستدار غلو کننده، و دشمني که بيش از اندازه دشمني مي‏نمايد.

46- اضاعة الفرصة غصة: ضايع کردن فرصت،اندوه به بار مي‏آورد.

47- و عجبت لمن شک في الله و هو يري خلق الله: در شگفتم از کسي که در (وجود) خدا ترديد دارد و حال آنکه آفريده خدا را مي‏بيند!

48- و عجبت لعامر دارالفناء و تارک دارالبقاء: در شگفتم از کسي که سراي ناپايدار را آباد مي‏کند و خانه هميشگي (آخرت) رها مي‏نمايد.

49- و عجبت للمتکبر الذي کان بالامس نطفة و يکون غداً جيفة: و در شگفتم از متکبري که ديروز نطفه بوده است و فردا مردار خواهد بود!

50- الصّلوة قربانُ کلّ تقي: نماز، وسيله تقرب هر پرهيزکاري است.

51- و الحَجّ جهادُ کلّ ضعيف: و حج، جهاد هر ناتوان است .

52- ولکل شي‏ء زکاة و زکاة البدن الصيام :و هر چيز زکاتي دارد، و زکات بدن روزه است .

53- و جهاد المرأة حسنُ التّبعل:و جهاد زن، نيکو شوهرداري نمودن است .

54- استنزلوا الرزق بالصدقة:با صدقه دادن فرود آمدن روزي را بخواهيد.

55- من ايقن بالخَلَف جاد بالعطيّة: کسي که پاداش را باور داشته باشد، در بخشش جوانمردي مي‏نمايد.

56- تنزلُ المَعونة علي قدر المونة: ياري (روزي هر کس) به ميزان نياز و قوت روزانه‏اش فرود مي‏آيد.

57- ما عال من اقتصد:کسي که در زندگي ميانه‏روي نمايد، تهيدست نمي‏شود.

58- التودّد نصف العقل: دوستي با مردم، نيمي از خرد است.

59- الهَمّ نصف الهَرَم: غم و اندوه، نيمي از پيري است.

60- سوسوا ايمانکم بالصدقة: ايمان خود را با صدقه نگهداري کنيد.

61- و حصنوا اموالکم بالزکاة: و ثروت خود را با دادن زکات (از تلف شدن) نگهداريد.

62- و ادفعوا امواج البلاء بالدعاء: با نيايش موج‏هاي بلا را دور نماييد.

63- يا کميل! العلم خير من المال: اي کميل! دانش بهتر از ثروت است .

64- المَرءُ مخبوءٌ تحت لسانه:

مرد پنهان است در زير زبان خويشتن قيمت و قدرش نداني تا نيايد در سخن.

65- هک امرَوٌ لم يعرف قدره:کسي که حرمت و وقار خود را نشناخت، تباه شد.

66- لکلّ امرِيٍ عاقبة، حُلوةٌ او مُرّة: هر کسي فرجامي دارد، شيرين يا تلخ.

67- الراضي بفعل قوم کالدّخل فيه معهم : کسي که به کار گروهي خوشنود باشد، همانند کسي مي‏باشد که در آن کار با ايشان بوده است .

68- من استبدّ بر أيه هلک: کسي که خود رأي باشد، نابود مي‏شود.

69- و من شاور الرجال شارکها في عقولها: و کسي که با مردان مشورت نمايد، در عقل آنان شريک مي‏شود.

70- من کتم سره کانت الخيرة بيده:کسي که رازش را پنهان نمايد، اختيار او به دست خودش مي باشد.

71- الفقر الموتُ الاکبر:تهيدستي مرگ بزرگ است.

72- لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق : اطاعت از مخلوق در چيزي که موجب نافرماني آفريدگار باشد، جايز نيست.

73- الناس اعداء ما جهلوا: مردم با آنچه که نمي‏دانند، دشمنند.

74- ترک الذنب اهون من طلب التوبة: رها نمودن گناه، از درخواست توبه آسانتر است.

75- آلة الرياسة سعة الصدر: افزار سروري و بزرگي ، فراخي سينه (شکيبايي و تحمل مشکلات و ...) است.

76- أُزجُرِ المسي‏ءَ بثواب المحسن : بدکار را با پاداش دادن به نيکوکار، (از بدي) باز دار.

77- اللّجاجة تَسل الرأي: سرسختي نمودن، فکر و انديشه را سست و ناتوان مي کند.

78- الطمع رقّ مؤبّد:طمع بردگي ابدي است .

79- ثمرة التفريط الندامة: نتيجه سستي و کوتاهي نمودن در کارها، پشيماني است.

80- و ثمرة الحزم السلامة : و نتيجه هوشياري و دور انديشي ، سلامت (از گزندها) مي باشد.

81- من أبدي‏ صفحته للحقّ هلک: کسي که در برابر درستي و راستي به نبرد برخيزد، نابود مي‏شود.

82- من لم يُنجه الصبّر اهَلکه الجزعُ: کسي که شکيبايي او را نجات ندهد، ناشکيبايي وي را نابود مي‏سازد.

83- من حساب نفسه ربح ، و من غفل عنها خسر:کسي که محاسبه نفس نمايد، سود مي‏برد و کسي که از آن غافل باشد، زيان مي‏بيند.

84- الجود حارس الاعراض: جوانمردي و بخشش ، پاسدار آبروهاست.

85- و الحلم فدام السفيه: شکيبايي ، دهن بند نادان است.

86- و العفو زکاة الظفر: گذشت زکات پيروزي است.

87- و قد خاطر من استغني برأيه: و کسي که به فکر و انديشه‏اش بي‏نياز شد (و در کارها مشورت ننمود و از فکر و انديشه افراد بهره‏مند نگشت) ، خود را در خطر مي افکند.

88- و من التوفيق حفظ التجربة: نگهداري تجربه از (اسباب ) موفقيت (در کارهاي نيک) است.

89- ولا تأمننّ ملولاً:از انسان افسرده و دلتنگ آسوده مباش (در کارها به او تکيه نکن).

90- عُجْب المرء بنفسه احدُ حسّاد عقلِه: خودبيني و خودپسندي فرد، يکي از حسودان (دشمنان) عقل اوست.

91- اَغضِ علي القَذي‏ والاّ لم ترض ابداً: برخار (رنجها) چشم فروبند (ناملايمات را ناديده بگير)، و گرنه هرگز خوشنود نمي شوي.

92- الخلاف يهدم الرأي: اختلاف و درگيري ، فکر و انديشه را ويران مي‏کند.

93- في تقلّب الاحوال عُلم جواهر الرجال: در دگرگوني حالات افراد، گوهرهاي وجودشان دانسته مي‏شود.

94- حسد الصديق من سقم المودة: حسد ورزيدن به دوست، از بيماري دوستي به شمار مي‏آيد.

95- ليس من العدل القضاء علي الثقة بالظن: درباره افراد مطمئن براساس گمان داوري نمودن، از عدالت نيست.

96- بئس الزاد الي المعاد، العدوان علي العباد: ستم بر بندگان ، بدتوشه‏اي به سوي آخرت است.

97- من کساه الحياء ثوبه ، لم يرالناس عيبه: کسي که شرم جامه‏اش را بر او پوشاند، مردم عيبش را نمي‏بينند.

98- بکثرة الصمت تکون الهيبة: به بسياري سکوت (بجا)، ابهت پديد مي‏آيد.

99- و بالنصفة يکثر المتواصلون: انصاف ، سبب زياد شدن دوستان مي گردد.

100- و بالافضال تعظم الاقدار: نيکي نمودن، سبب بزرگ شدن قدر و منزلت‏ها مي‏شود.

101- و بالتواضع تتم النعمة: با فروتني نعمت کامل مي‏شود.

102- و بالسيرة العادلة يقهر المناوي : رفتار عادلانه موجب شکست دشمن مي‏شود.

103- الطامع في وثاق الذّل:طمعکار در قيد ذلت و خواري است .

104- کفي بالقناعة ملکا و بحسن الخلق نعيماً: براي انسان سلطنت قناعت و نعمت خوي نيک، بس است .

105- من اَتي غَنّياً فتواضعَ له لِغناه ذهب ثُلثا دينه: کسي که به نزد توانگري برود و به خاطر ثروتش براي او فروتني نمايد، 23 دينش تباه مي‏شود.

106- من اطاع التّواني ضيّع الحقوق: کسي که سستي و تنبلي نمايد، حقوق ديگران را تباه مي‏سازد.

107- و من اطاع الواشي ضيّع الصّديق: و کسي که به گفتار سخن چين اهميت بدهد، دوستان خود را از دست مي‏دهد.

108- الحَجرُ الغصب في الدار، رهنٌ علي خرابها: سنگ غصبي به کار رفته در بناي خانه ، گرو ويراني آن است.

109- افضل الاعمال ما اکرهت نفسک عليه: برترين کارها آن است که (با اينکه برخلاف خواسته نفست مي‏باشد)، خود را بر انجام آن وادار نمايي.

110- مرارة الدنيا حلاوة الاخرة ، و حلاوة الدنيا مرارة الاخرة: تلخي دنيا (مايه) شيريني آخرت است، و شيريني دنيا (مايه) تلخي آخرت مي‏باشد.

111- يابن ادم ! کن وصيّ نفسک في مالک : اي پسر آدم ! تو خود وصي خويشتن در ثروتت باشد (منتظر اقدام وصي مباش، بلکه تو خود از ثروتت براي آخرت توشه بيندوز).

112- الحِدّة ضربٌ من الجنون : عصبانيت و خشم، نوعي از ديوانگي مي‏باشد.

113- صحّةُ الجسد من قلة الحسد: سلامتي بدن، از کمي حسادت است.

114- يا کميل ! مر اهلک ان يروحوا في کسب المکارم : اي کميل ! خانواده‏ات را دستور بده که روزها در به دست آوردن بزرگواري و کرامت نفس تلاش نمايند.

115- اذا اَملقتم فتاجروا الله بالصّدقة: هرگاه تهي دست شديد، پس با خدايتعالي به وسيله صدقه سودا نماييد (صدقه بدهيد تا روزي شما فراوان شود.)

116- اذا اضرّت النوافل بالفرايض فارفضوها: هرگاه نوافل (مستحباب) به واجبات زيان رساند، پس آنها را رها سازيد.

117- من تذکّر بُعد السفر استعَدّ: کسي که دوري سفر آخرت را يادآور شود، توشه آن را آماده مي کند.

118- قطَع العلمُ عذرَ المتعلّلين : دانش عذر بهانه جويان را قطع کرده است .

119- مَن بالَغ في الخصومة اَثِمَ: کسي که در دشمني زياده روي نمايد، مرتکب گناه مي‏شود.

120- و ما زني غيور قطّ:هرگز شخص غيرتمند زنا نمي‏کند.

121- انا يعسوب المؤمنين و المال يعسوب الفجار: من فرمانروا و پيشواي مؤمنينم، و ثروت پيشواي تبهکاران است.

122- يا بنيّ ! اني اخاف عليک الفقر، فاستعذ بالله منه : فرزندم! من بر تو از تهيدستي مي‏ترسم ، پس از آن به خدا پناه ببر.

123- سَل تفقّهاً ولا تَسأَل تعنّتاً: براي فهميدن و دانا شدن پرسش نما ، نه به خاطر عيب جويي و آزار رساندن.

124- اتقوا معاصي الله في الخلوات ، فان الشاهد هو الحاکم : در تنهايي‏ها از نافرماني خداي تعالي بپرهيزيد ، زيرا شاهد همان حکم کننده است .

125- المؤمن بِشره في وجهه و حُزنه في قلبه : شادي و گشاده رويي مؤمن در رخسار او، و غم و اندوهش در قلبش است.

126- المسئول حرّحتّي يَعدُ: کسي که از او چيزي درخواست شد، تا وعده نداده است آزاد مي‏باشد (اما پس از وعده ، در قيد وعده‏اش مي‏باشد تا به آن وفا نمايد).

127- الغني الاکبر اَليأس عمّا في ايدي الناس: توانگري بزرگ ، آرزو نداشتن به ثروت مردم است.

128- ماء وجهک جامد يقطره السؤال ، فانظر عند من تقطره: آبرويت جامد است و درخواست آن را آب مي کند، پس بنگر که نزد چه کسي آبرويت را مي‏ريزي.

129- اشد الذنوب ما استهان به صاحبه: شديدترين گناهان آن است که صاحبش آن را ناچيز و سبک بشمارد.

130- من نظر في عيب نفسه اشتغل عن عيب غيره: کسي که عيب خود را بنگرد، از عيب جويي ديگران باز مي‏ماند.

131- و من رضي برزق الله لم يحزن علي ما فاته: و کسي که به روزي الهي خوشنود باشد، بر آنچه که از دست داده است اندوهگين نمي‏شود.

132- و من سلّ سيف البغي قُتل به : و کسي که شمشير ستم بر کشد، با همان کشته مي شود.

133- و من دخل مداخل السوء اتّهم: و کسي که در جاهاي بد برود، متهم مي‏شود.

134- و من کثر کلامه کثر خطؤه : و کسي که سخنش زياد شود، خطايش بسيار مي‏شود.

135- و من کثر خطؤه قل حياؤه: و کسي که خطايش زياد شود، شرمش کم مي‏گردد.

136- و من قل حياؤة قل ورعه : و کسي که شرمش کم شود، پرهيزکاريش کم مي‏گردد.

137- و من قل ورعه مات قلبه : و کسي پرهيزکاريش کم شود، قلبش مي‏ميرد.

138- و من مات قلبه دخل النار: و کسي قلبش بميرد، داخل آتش دوزخ مي شود.

139- و من اکثر مِن ذکر الموت رضي من الدنيا باليسير:و کسي که زياد به ياد مرگ باشد، از دنيا به چيز کمي خوشنود مي‏شود.

140- اکبر العيب ان تعيب ما فيک مثله: بزرگترين عيب آن است که عيب جويي کني از صفتي که همانند آن در تو وجود دارد.

141- من ضمن بعرضه فليدع المراء: کسي که آبرويش را مي خواهد (دوست ندارد که آبروي او ريخته شود)، پس بايد نزاع و ستيزء جويي را رها نمايد.

142- و کفي ادباً لنفسک تجنبک ما کرهته لغيرک: و فرهنگ و خوي پسنديده‏ات همين بس که از آنچه براي ديگري ناپسند مي‏داري، اجتناب نمايي.

143- لا شرف اعلي من الاسلام : هيچ شرافتي بالاتر از اسلام نيست.

144- ولا عّزأعّز من التقوي :و هيچ عزتي عزيزتر از تقوي نيست.

145- ولا مَعِقل احسن من الورع : و هيچ پناهگاهي نيکوتر از پرهيزکاري نيست.

146- ولا شفيع انجع من التوبة: و هيچ شفيعي کارسازتر از توبه نيست.

147- ولا کنزاغني من القناعة:و هيچ گنجي توانگر کننده‏تر از قناعت نيست.

148- و من اقتصر علي بُلغة الکفاف فقد انتظم الراحة و تبؤا خفض الدعة: و کسي که به معاش روزانه بسنده نمايد، به آسودگي دست يافته و در آسايش و آرامش جاي گرفت.

149- و الرغبة مفتاح النّصب و مطّية التعب : علاقه به دنيا کليد سخت‏ترين رنج و بلا، و مرکب گرفتاري و ناراحتي است.

150- والحرص و الکبر و الحسد دوَاع ٍالي التّقحّم في الذنوب: وآز و تکبر و حسادت ، انگيزه‏هاي فرو رفتن در گناهان است .

151- فاذا ضيّع العالم علمه، استنکف الجاهل ان يتعلم: هرگاه دانشمند دانشش را تباه سازد (به کار نبندد)، جاهل از فراگيري دانش خودداري مي‏کند.

152- و اذا بخل الغنيّ بمعروفه، باع الفقير اخرته بدنياه: و هرگاه توانگر از نيکي و بخشش دريغ ورزد، تهيدست آخرت خود را به دنيايش مي فروشد.

153- ياجابر! من کثرت نعم الله عليه ، کثرت حوائج الناس اليه : اي جابر ! کسي که نعمتهاي الهي بر او فراوان شود، نيازهاي مردم به سويش زياد مي‏شود.

154- ان الحقّ ثقيل مَرِي‏ءٌ، و ان الباطل خفيف وَ بِي‏ءٌ:همانا حق سنگين (اما در حقيقت) گوارا مي‏باشد، و همانا باطل سبک (ولي در باطن) و باء آور(مرگ آور) است.

155- البخل جامع لمساوي العيوب : بخل گردآورنده تمام بدي‏ها و عيب‏ها مي‏باشد.

156- لاتقل ما لا تعلم، بل لا تقل کل ما تعلم :آنچه را نمي داني مگو، بلکه تمام آنچه مي‏داني را نيز مگو.

157- الکلام في وثاقک ما لم تتکلم به، فاذا تکلمت به صرت في وثاقه: سخن تا آن را نگفتي دربند تواست، پس هنگامي که آن را گفتي تو در بند آن خواهي بود.

158- فأخزُن لسانک کما تخزن ذهبک و ورقک: زبانت را (در گنجينه دهانت) نگهدار (از سخنان بيجا و بيهوده بپرهيز) همانگونه که طلا و نقره (پول) خود را نگه مي‏داري.

159- فرب کلمة سلبت نعمة و جلبت نقمة:پس چه بسا يک سخن، نعمتي را بر باد مي‏دهد و عقوبت و عذابي را به بار مي‏آورد.

160- من طلب شيئاً ناله او بعضه: کسي که در جستجوي چيزي باشد ، به تمام آن يا به بخشي از آن مي‏رسد (جوينده يابنده است).

161- و کل نعيم دون الجنة محقور: و هر نعمتي در برابر بهشت ،ناچيز است.

162- و کل بلاء دون النار عافية: و هر بلايي در برابر آتش دوزخ ، عافيت است .

163- الا و ان من البلاء الفاقة:آگاه باشيد! همانا يکي از بلاها تهيدستي است.

164- و اشد من الفاقأ مرض البدن : و سخت‏تر از تهيدستي ، بيماري بدن است.

165- و اشد من مرض البدن مرض القلب:و سخت‏تر از بيماري بدن ، بيماري قلب است.

166- الا و ان من النعم سعة المال: آگاه باشيد ! همانا يکي از نعمت‏ها، فراواني ثروت است.

167- و افضل من سعة المال صحة البدن: و برتر از فراواني ثروت ، تندرستي است.

168- و افضل من صحة البدن تقوي القلب: و برتر از تندرستي ، پرهيزکاري قلب است.

169- ازهد في الدنيا يبصرک الله عوراتها: در دنيا پارسا باش، تا خداي تعالي ترا از عيبها و زشتيهاي آن آگاه سازد.

170- و لا تغفل فلست بمغفول عنک:غافل مباش که (خداي تعالي و کاتبان اعمال) از تو غافل نيستند.

171- تکلموا تعرفوا: سخن بگوييد تا شناخته شويد.

تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد.

172- رُبّ قول انفذ من صَوْلٍ: چه بسا سخني که از حمله و غلبه (به کار بردن قهر و قدرت ) رساتر و نافذتر است.

173- ضع فخرک ، و احْطُط کبرک ، و اذکر قبرک:نازيدن و مباهات نمودنت را رها نما، و تکبرت را فروگذار و قبرت را به يادآور.

174- و حقّ الوالد علي الولد يطيعه في کل شي‏ء الا في معصية الله سبحانه:و حق پدر بر فرزند آن است که او جز در معصيت خداي تعالي، در تمام کارها از پدر اطاعت نمايد.

175- و حقّ الولد علي الوالد ان يحسن اسمه ، و يحسن ادبه و يعلمه القران: و حق فرزند بر پدر آن است که : نام نيکو بر او نهد، و او را به ادب نيکو آراسته نمايد و قرآن به وي بياموزد.

176- من صارع الحق صرعه:کسي که با حق هماوردي و نبرد نمايد ، حق او را بر خاک مي افکند.

177- القلب مصحف البصر:قلب ، کتاب ديده است .

178- التقي رئيس الاخلاق:تقوا مهتر و سرور اخلاق نيک است.

179- من اصلح سريرته اصلح الله علانيته:کسي که درون و نيت خود را نيکو نمايد، خداي تعالي (کارهاي) آشکارش را اصلاح مي کند.

180- و من عمل لدينه کفاه الله امر دنياه: و کسي که براي دينش کار کند، خداي تعالي کار دنيايش را کفايت مي‏کند.

181- و من احسن فيما بينه و بين الله، احسن الله ما بينه و بين الناس: و کسي که ميان خود و خدايش را نيکو نمايد، خداي تعالي ميان او و مردم را اصلاح مي‏نمايد.

182- لا ينبغي للعبد ان يثق بخصلتين : العافية و الغني: براي بنده شايسته نيست که به دو خصلت اعتماد کند: تندرستي و توانگري (زيرا هر دو ناپايدارند).

183- قليل مدوم عليه خير من کثير مملول:کار اندک ولي پيوسته، از کار زياد خسته کننده بهتر است.

184- من اتجر بغير فقه فقد ارتطعم في الربا:کسي که بدون دانستن (احکام اسلامي تجارت) به داد و ستد بپردازد، پس همانا در ربا فرو مي‏رود.

185- من کرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته: هر که خود را بزرگوار و گرامي بدارد، (براي خود ارزشي قائل باشد)، شهواتش در نزد او خوار و سبک مي‏شود.

186- الحلم والاناءة توأمان، يُنتجهما عُلوّ الهمة: بردباري و آهستگي (درنگ در کارها) هر دو به هم پيوسته‏اند (همانند دو کودک دو قلو) و آن دو زاييده بلندي همت مي‏باشد .

187- الغيبة جُهد العاجز: غيبت کوشش و تلاش انسان ناتوان است.

188- رب مفتون بحسن القول فيه :چه بسيار افراد که به خاطر تعريف و مدحي که درباره آنان مي‏شود، فريفته مي‏گردند.

189- لا خير في الصمت عن الحکم ، کما انه لا خير في القول بالجهل: سکوت از گفتار حکمت آميز خوب نيست، هماهنگونه که گفتار جاهلانه خيري ندارد.

اگر چه پيش خردمند، خامشي ادب است

به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشي‏

دو چيزه طيره عقل است، دم فروبستن‏

به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي سعدي‏

190- ما المجاهد الشهيد في سبيل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف :پاداش مجاهد شهيد در راه خدا، از پاداش توانمند و قدرتمندي که پاکدامني ورزد بيشتر نيست.

191- لکاد العفيف ان يکون ملکاً م الملائکة: پاکدامن (بر اثر پاکدامني) نزديک است که فرشته اي از فرشتگان شود.

192- اذا ارذل الله عبداً خظر عليه العلم : هرگاه خداي تعالي بنده‏اي را پست گرداند، او را از دانش محروم مي‏نمايد.

193- الولايات مضامير الرجال: فرمانروائيها و حکومتها (پست‏ها)، ميدان‏هاي (آزمايش ) مردان مي‏باشد.

194- والعلماء باقون ما بقي الدهر:تا روزگار برقرار است، دانشمندان نيز پايدار و برقرارند.

195- من حذرک کمن بشرک: کسي که ترا (از بدي) بيم مي دهم، همانند کسي است که ترا (به خوبي) مژده مي‏دهد.

196- و من نهي عن المنکر ارغم انوف المنافقين : و کسي که نهي از منکر نمايد، بيني منافقان را به خاک مي مالد.

197- من قصر في العمل ابتلي بالهم: کسي که در کارها کوتاهي کند، به غم و اندوه دچار مي‏شود.

198- ازري بنفسه من استشعر الطمع: کسي که طمع را شعارش ساخت، خود را خوار و سبک نموده است.

199- اقيلوا ذوي المروات عثراتهم: لغزش‏هاي جوانمردان را ببخشيد.

200- و رضي بالذل من کشف عن ضره : کسي که بدحالي و سختيش را آشکار نمايد، به خواري خود خوشنود شده است (تن به ذلت داده است).

201- و هانت عليه نفسه من امر عليها لسانه: کسي که زبانش را فرمانرواي خويش گرداند ، خود را پست و سبک نموده است.

202- لا مال اعود من العقل : هيچ ثروتي سودمندتر از عقل نيست.

203- ولا وحدة اوحش من العجب:و هيچ تنهايي ترسناکتر از خود بيني نيست.

204- ولا عقل کالتدبير:و هيچ عقلي مانند عاقبت انديشي نيست.

205- ولا کرم کالتقوي :و هيچ بزرگي و ارجمندي مانند پرهيزگاري نيست.

206- ولا قرين کحسن الخلق: و هيچ همنشيني مانند خوي نيک نيست.

207- ولا ميراث کالادب : و هيچ ثروتي مانند ادب نيست.

208- ولا تجارة کالعمل الصالح: و هيچ تجارتي مانند کار نيک نيست.

209- ولا ربح کالثواب: و هيچ سودي مانند پاداش خداي تعالي نيست.

210- ولا عبادة کاداء الفرائض: و هيچ عبادتي مانند انجام واجبات نيست.

211- ولا ايمان کالحياء و الصبر: و هيچ ايماني مانند شرم و شکيبايي نيست.

212- ولا حسب کالتواضع:و هيچ شرف و بزرگي مانند فروتني نيست.

213- ولا شرف کالعلم: و هيچ شرافتي مانند دانش نيست.

214- ولا عز کالحلم: و هيچ عزتي مانند بردباري نيست.

215- ولا مظاهرة اوثق من المشاورة: و هيچ پشتيباني استوارتر از مشورت نيست.

--------------------------------------------------------------------------------

سخنان حکمت‏آميز، ترجمه و تحقيق ولي فاطمي

بازگشت

آخرين به روزرساني: 1386/05/04

نسخه ويژه چاپ نسخه ويژه چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان
 ذخيره با فرمت XML ذخيره با فرمت XML

امتيازدهي به اين نوشته