پست الکترونیک
اموزش مجازی
وبلاگ مدارس
صفحه آموزش
| دفتر فناوري اطلاعات > .... > واحد پايگاه اطلاع رساني > مناسبتها > مناسبتهاي مذهبي |
| امام علي (ع) از منظر پيامبر (ص) |
«قال: لأطينّ الرايةَ غداً رجلاً يحبّه اللّهُ و رسولُه و يُحبّ اللّهَ وَ رسولَه کّرارٌ غيرُ فّرارٍ لا يَرجعُ حتّي يَفتح اللّه علي يديه فاعطاها عليّاً ففتح علي يديه» 2 آنچه در اين حديت بيشتر مورد دقت است کلمه «يُحبّه للّهُ و رسولّه» ميباشد که رسول خدا (ص) به طور قاطع فرموده: علي کسي است که خدا و رسولش او را دوست ميدارند اين منقبت در حق احدي از صحابه نقل نشده و فريقين در آن اتفاق دارند.
پس از حرکت رسول الله (ص)، منافقين در شهر شايع کردند که رسول خدا نسبت به علي بن ابيطالب قهر کرده و بي مهر شده و به دليل او را با خود به جنگ نبُرد، اين سخن بر علي (ع گران آمد، لذا در راه تبوک خودش را به آن حضرت رسانيد و عرض کرد يا رسول الله (ص) مردم چنين شايع کردهاند؟ حضرت فرمود: «أنت منّي بمنزلةِ هارونَ من موسي إلاّ انّه لانبيّ بعدي»3 تو نسبت به من مانند هارون هستي نسبت به موسي مگر آنکه بعد از من پيامبري نيست، يعني: ماندن تو در مدينه براي آنست که: موسي وقتي که به ميقات پروردگار رفت برادرش هارون را در جاي خود گذاشت: «و قال موسي لا خيه هارون اخْلُفني في قومي و اَصْلِح و لاتتبّع سبيل المفسدين» .4 تو هم نسبت به من در جاي هارون هستي، فرق فقط آنست که هارون پيامبر هم بود ولي بعد از من پيامبري نخواهد آمد. اين منقبت منحصر به فرد از دلائل خلافت اميرالمؤمنين (ع) ميباشد و فريقين در صحت آن اتفاق دارند.
از جانب خدا وحي آمد که بجز در منزل رسول خدا و در منزل علي بن ابيطالب بايد همه درها گرفته شود، به دنبال اين فرمان رسول خدا (ص) فرمود: «سُدّوا هذه الأَبواب إلاّ باب عليّ» يعني: همه اين درها را بگيريد مگر باب علي بن ابيطالب را، مردم در اين باره به گفتگو برخاستند حضرت در ميان قوم بپاخاست، بعد از حمد و ثناي خداوند فرمود: من از طرف خدا به گرفتن و بستن اين درها بجز باب علي بن ابيطالب مأمور شدهام، و شما پشت سر من گفتگو کردهايد، من از پيش خود نه چيزي بستهام و نه باز کردهام، ليکن به چنين کاري مأمور شدم و اطاعت کردم. 5 پس از بيانات رسول خدا (ص) همه درها گرفته و بسته شد. بجز دري که اميرالمؤمنين (ع) به مسجد داشتند، در زمان بني اميه که مسجدالنبي را وسعت دادند همه آن حجرهها جزء مسجد گرديد. شيعه و اهل سنت در اين قضيه اتفاق دارند و آن از مناقب منحصر به علي (ع) و خانواده اوست که مشمول «أَذهبَ اللّه الرّجسَ و طهرّهم تَطهيراً» بودند. جهت آگاهي بيشتر رجوع شود به الغدير ج 3 ص 202.
«انا مدينةُ العلم و عليّ بابُها فمنْ أَردالعلمَ فليأتِ بابَها» يعني: من شهر علم هستم، دروازه آن شهر علي بن ابيطالب است هر که علم بخواهد به دروازه شهر بيايد، در ارشاد مفيد بجاي «فَلْياتِ بابها» نقل شده «فلْيَقتبسْهُ من عليّ» و هر دو تعبير مالاً به يک معني هستند. 6. منظور رسول خدا (ص) از اين حديث آنست که: من آنچه ميدانم به علي بن ابيطالب منتقل کردهام و علوم من در وجود وي متمرکز است و من در او خلاصه ميشوم، اگر براي دانستن علوم به علي مراجعه کنيد مانند آنست که به من مراجعه کردهايد. خواه در زندگي من باشد و خواه بعد از مرگم، مخصوصاً اين روايت بيشتر به بعد از رحلت رسول خدا (ص) مربوط ميشود، که خواسته علي بن ابيطالب (ع) را به صورت يک پناهگاه علمي براي بعد از خود معرفي فرمايد، چنانکه در غدير خم و جاهاي ديگر معرفي فرمود. در بسياري از روايات آمده که رسول خدا (ص) با علي (ع) خلوت کرد، بعد به او گفتند: رسول خدا (ص) چه چيز به شما عهد کرد؟ فرمود: «عَلّمني أَلف بابٍ من العلم فتح لي من کلّ باب الف باب» 7 يعني هزار نوع علم به من آموخت که از هر نوع هزار علم بر من مکشوف گرديد روايات نشان ميدهد که همه اين علوم به فرزندان معصوم آن حضرت و امامان يازده گانه يکي پس از ديگري رسيده است .
علامه مجلسي در بحارالانوار فرموده: در سال اوّل هجرت آن حضرت ميان مهاجرين و انصار پيمان برادري برقرار نمود، اين برادري آنها را بر سه چيز ملزم ميکرد: مقاومت براي حق، مواسات و کمک به يکديگر و ارث بردن از يکديگر. آنها نود نفر بودند، چهل و پنج تن از مهاجرين و چهل و پنج تن از انصار... اين پيش از جنگ بدر بود و چون واقعه «بدر» پيش آمد خداوند آيه «و اُولواالأَرحام بعضُهم أَوْلي ببعض في کتاب اللّه» 8 را نازل فرمود، جريان ارث بردن نسخ گرديد .9 به هر حال: رسول خدا (ص) در اين اقدام بين تمامي افراد مهاجر و انصار عقدا خوت و پيمان برداري برقرار ساخت ولي علي بن ابيطالب را با کسي برادر نکرد. آن حضرت از اين کار بسيار غمگين شد و گفت: يا رسول الله (ص) پدر و مادرم فداي تو باد، مرا با کسي برادر نکردي؟ فرمود: يا علي تو را براي خود نگاه داشتم، تو برادر مني و من برادر تو هستم «أَنتَ اَخي و اَنا اَخوک يا عليّ»10. حضرت رضا از پدران خود از علي عليهم السلام نقل کرده که آن حضرت فرمود: «انا عبدُاللّه و اخو رسوله لايُقولها بعدَي الاّ کذّابٌ» 11
در اکثر روايات معني اين حديث آنست که: خداوند چنين مأموريتي را در روز قيامت به آن حضرت خواهد داد که در حشر کبري بعد از تصويب خداوند، به اهل بهشت اجازه رفتن به بهشت و به اهل آتش فرمان رفتن به دوزخ بدهد. نظير آنکه در تفسير: «و اَذّنَ مُوذّنٌ بينهم انّ لعنةَ اللّه علي الظّالمين» 12 نقل شده که اين مؤذن و اعلام کننده، علي بن ابيطالب (ع) خواهد بود. در اين هيچ بعدي نيست و چه مانعي دارد که خداوند چنين مأموريتهائي به آن حضرت در قيامت بدهد مگر نعوذ بالله آن حضرت از ملائکة الله کمتر است که روز قيامت به امر خدا تمشيت امور خواهند کرد. در روايتي آمده که مفضل بن عمر از امام صادق (ع) معني اين حديث را پرسيد؟ امام فرمود: چون حب علي (ع) ايمان و بغض او کفر است و بهشت براي اهل ايمان و آتش براي کفر ميباشد، آن حضرت بدين علت قسيم الجنة و النار است...13 ولي در روايت ابوالصلت هروي از امام رضا (ع) آمده که آن حضرت نظير همين جواب را به مأمون عباسي داد و سپس به ابي الصلت فرمود: مطابق درک او جواب دادم ولي از پدرم شنيدم که از پدرانش از علي (ع) نقل ميکرد که آن حضرت گفت: «قال لي رسول الله (ص) يا علي اَنت قسيمُ الجنة و النار يوم القيامة تقول للنار: هذا لي و هذا لک» 14
«قال رسول الله (ص) عليّ مع الحقّ و الحقّ مع عليّ ولنْ يَفترقا حتّي يردا عليّ الحوض يومَ القيامة» «عليّ مع الحقّ و الحقّ مع عليّ و الحقّ يَدور حيثما دارَ عليّ» 15. اين حديث متواتر که تنها درباره حضرت ولي ذوالجلال (ع) صادر شده، دلالت بر عصمت آن حضرت دارد و اينکه حق به هيچ وجه از او جدا نميشود و حق در وجود وي خلاصه شده است الغدير ج 3 ص 176.
«عليّ مع القرآن و القرآن مع عليّ لَنْ يفترقا حتي يردا عليّ الحوض» 16. اين حديث نظير حديث متواتر ثقلين است که درباره قرآن و اهل بيت (ع) فرمود: «انّي تارک فيکم الثقلين کتاب الله و عترتي اهل بيتي ما ان تمسّکتم بهما لن تضلّوا ابداً انّهما لن يفترقا حتي يردا عَلَيّ الحوض »
«قال رسول الله (ص) يا عليّ لايُحبّک الا مؤمنٌ و لا يُبغضک الاّ منافقٌ» 17. حارث همداني گويد: روزي علي (ع) را ديدم که بالاي منبر رفت پس از حمد و ثناي خداوند فرمود: «قضاء قضاه الله تعالي علي لسان النبي (ص) انه لايحبني الا مؤمن و لايبغضي الا منافق قدخاب من افتري» 18 مؤمن اگر علي بن ابيطالب را دشمن بدار، توحيد، ايمان، تقوي، حق پرستي، عدالت، انصاف و سائر فضائل و حقائق را دشمن داشته زيرا وجود اميرالمؤمنين (ع) در آنها خلاصه ميشود و اين بر مؤمن محال است و اگر منافق علي را دوست بدارد چيزي را که از ته دل قبول ندارد دوست داشته است و اين شدني نيست.
بار ديگر آن حضرت طعامي آماده کرد و آنها را دعوت نمود و زبان به سخن گشود و فرمود: فرزندان عبدالمطلب! والله نميدانم کسي به قوم خويش چيز بهتري بياورد که من براي شما آوردهام، من براي شما خير دنيا و آخرت آوردهام و خدايم امر کرده شما را به سوي آن بخوانم. کدام يک از شما در اين دعوت به من کمک ميکند تا برادر من، وصي من، و خليفه من در ميان شما باشد. «فأَيّکم يُوازرُني علي هذاالامر علي ان يکون اخي و وصيّي و خليفتي فيکم» . همه ساکت شدند علي بن ابيطالب (ع) ميفرمايد: من که از همه جوانتر بودم گفتم: يا نبي الله من در اين دعوت يار شما هستم، آن حضرت دست به گردن من نهاد و فرمود: «ان هذا اخي و وصيي و خليفتي فيکم فاسمعوا له و اطيعوا» مدعوين به حالت خنده و مسخره پراکنده شدند و به ابي طالب ميگفتند: تو را امر کرد که از فرزندت علي فرمان شنوي و اطاعت کني، حديث شريف از روايات مسلم فريقين و از دلائل امامت اميرالمؤمنين (ع) است و نشان ميدهد که رسول خدا (ص)، از اول امر، امامت را از نبوت جدا نکرده است تا جائي که مورد مضحکه هم قرار گرفته است . رجوع شود به تاريخ کامل ج 2 ص 42 فصل انذار عشيرة، سيره حلبيه ج 1، ص 461 باب استخفائه في دارالارقم، مسند احمد ج 1 ص 111 و 159، مختصر کنزالعمال هامش مسند احمد ج 5 ص41 و 43 شرح ابن ابي الحديد ج 13 ص 244 شرح خطبه 238 قاصعه و مشروح منابع آن در المراجعات مراجعه 20 ص 110، تفسير برهان ذيل آيه شريفه، بحارالانوار ج 38 ص 1- 26 و الغدير موجود است .
ابن ابي الحديد در شرح کلام اميرالمؤمنين که فرمود: «انا يعسوب المؤمنين و المال يعسوب الفجار» گويد: اين کلمه را رسول خدا (ص) درباره آن حضرت فرموده يک دفعه به لفظ: «انت يعسوب الدين» و يکدفعه بلفظ «انت يعسوب المؤمنين» هر دو به يک معني بر ميگردد گويا او را رئيس مؤمنين و سيد آنها قرار داده است 21 نگارنده گويد: «گويا» درست نيست بلکه آن حضرت با اين کلام او را رهبر مؤمنان قرار داده است نظير لقب اميرالمؤمنين که به او داد. و در مقدمه شرح خويش گفته: در اخبار اهل حديث کلامي درباره علي (ع) از رسول الله (ص) نقل شده که معناي اميرالمؤمنين ميدهد و آن اينکه فرمود: «اَنتَ يعسوب الدين و المال يعسوب الظّلمَة» و در روايت ديگري «هذا يعسوب الدين» اين دو روايت را احمد بن حنبل در مسند خود و ابونعيم در حلية الاولياء نقل کرده است 22 ناگفته نماند: اين منقبت از مناقب منحصر به فرد امام و از دلائل خلافت اوست .
شرف الدين عاملي رحمة الله آنرا در المراجعات ص 150 از کتابهاي بسيار معتبر نقل کرده است .
شيخ مفيد در ارشاد ص 20 يک فصل را منحصر به اين مطلب کرده و به سند متصل خود ازانس بن مالک نقل کرده: که گويد من خادم رسول الله بودم شبي که بنا بود آن حضرت درمنزل ام حبيبه باشد، آبي براي وضويش آوردم فرمود: اي انس الان از اين در اميرالمؤمنين و خيرالوصيين... بر تو وارد ميشود. «قال يا انس يدخل عليک الساعة من هذا الباب اميرالمؤمنين و خيرالوصيين اقدمُ الناس سِلْماً و اکثرُهم علما و ارجحهم حلماً» انس گويد: گفتم خدايا اين شخص از قوم من باشد، کمي نگذشت که ديدم علي بن ابيطالب (ع) داخل شد، رسول خدا وضوع ميگرفت مقداري از آب وضو را بصورت آن حضرت پاشيد... در روايت ديگري به سند خود از ابن عباس نقل ميکند رسول خدا (ص) بهام سلمه فرمود: «إسمعي و إشهدي هذا عليّ اميرالمؤمنين و سيدالوصيين» . و در روايت سوم به سند خود از معاويه بن ثعلبه نقل ميکند: که به ابيذر گفته شد: وصيت بکن، گفت: وصيت کردهام، گفتند: به کدام کس؟ گفت: به اميرالمؤمنين. گفتند: به عثمان بن عفان؟ گفت: نه، به اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب که او قوام زمين و رباني اين امت است... و نيز فرموده: خبر بريدة بن خضيب اسلمي که ميان علما مشهور است با سندهائي که شرح آنها طولاني ميشود، گويد: رسول خدا (ص) مرا امر کرد ما هفت نفر بوديم از جمله ابوبکر، عمر، طلحه و زبير بودند که به ما فرمود: «سَلِمّوا علي عليّ بامرةِ المؤمنين» به علي با کلمه اميرالمؤمنين سلام کنيد، ما به او به لفظ يا اميرالمؤمنين سلام کرديم، با آنکه رسول الله زنده و در کنار ما بود (ارشاد ص 20). مجلس رضوان الله عليه در بحار ج 37 ص 290 - 340 پنجاه صفحه باين مطلب اختصاص داده است، علامه اميني در الغدير ج 8 ص 87 آنرا از حلية الاولياء ابي نعيم ج 1 ص 63 با سه طريق از انس و ابن عباس و نيز درج: 6 الغدير ص: 80 از حلية الاولياء و مناقب خوارزمي، و فرائد السمطين و غير آن نقل کرده است .
-------------------------------------------------------------------------------- پي نوشتها: 2- ارشاد مفيد ص: 57، اعلام الوري 62 و 63 به نقل بحار ج 21 ص 21، صحيح بخاري ج 5 ص 171 باب عزوة خيبر، صحيح مسلم ج 2 ص 360 باب من فضائل علي بن ابيطالب (ع). 3- معاني الاخبار صدوق ص 74 از جابربن عبدالله و سعد بن ابي وقاص، مناقب آل ابي طالب ج 3 ص 16، صحيح بخاري ج 5 ص 24 باب مناقب علي (ع) صحيح مسلم ج 2 ص 360 باب فضائل علي (ع) الغدير ج 3 ص 199. 4- سوره اعراف: 142. 5- علل الشرايع باب 154 ص 201، بحارالانوار ج 39 ص 19 - 35 بطور مشروح، مسند احمد ج 2 ص 26، مستدرک حاکم ج 3 ص 125، در علل الشرايع آمده: «عن ابن عباس قال لما سدّ رسول الله (ص) الابواب الشارعة الي المسجد الاباب علي (ع) ضبحّ اصحابه من ذلک فقالوا يا رسول الله لم سددتَ ابو ابنا و ترکت باب هذا الغلام! فقال (ص) ان الله تبارک و تعالي امرني بسد ابوابکم و ترک باب عليّ...» 6- ارشاد مفيد ص 15، بحارالانوار ج 40 ص 200 - 207 بطور مشروح، مستدرک حاکم ج 3 ص 126، از باب ابن عباس و جابربن عبدالله، تذکرة سبط ابن جوزي ص 51. 7- ارشاد مفيد ص 15، بحار ج 40 ص 213 - 218. 8- انفال: 75، احزاب: 6. 9- بحار ج 19 ص 130. 10- بحارالانوار: ج 38 ص 330 - 347، صحيح ترمذي ج 5 ص 636 باب مناقب علي بن ابيطالب (ع)، اسدالغاية ج 4 ص 16 الغدير ج 3 ص 174. 11- بحارالانوار ج 38 ص 334. 12- اعراف: 44. 13- علل الشرايع باب 130 ص: 162، الغدير: ج 3 ص 299. 14- عيون اخبارالرضا به نقل بحار ج 39 ص 194 و نيز حديث قسيم الجنة و النار در بحار الانوار ج 39 ص 193 - 210، شرح ابن ابي الحديد ج 9 ص 165 ذيل خطبه 154، صواعق محرقه ابن حجر ص 124 ذيل حديث 40. 15- بحارالانوار ج 38 ص 27 - 40 به طور مشروح از شيعه و اهل سنت نقل کرده است ابن ابي الحديد در شرح خود ج 9 ص 88 ذيل خطبه 144 گويد: «ثبت عندي ان النبي (ص)» قال «انه مع الحق و ان الحق يدور معه حيثما دار». 16- مستدرک حاکم ج 3 ص 134 باب مناقب علي (ع)، صواعق محرقه ابن حجر ص 122 باب فضائل علي (ع)، مختصر کنز العمال هامش مسند احمد ج 5 ص 30، ينابيع المودة باب 20 ص 90. 17- ارشاد مفيد ص 18، ايضاً بحارالانوار ج 39 ص 346 - 310 صحيح مسلم ج 1 ص 48 باب الدليل علي حب الانصار، صواعق محرقه ابن حجر ص 120 حديث هشتم از فضائل آن حضرت، شرح ابن ابي الحديد ج 18 ص 173 ذيل حکمت 42 و گويد: «هذاالخبر مروي في الصحاح». 18- ارشاد مفيد ص 18، ايضاً بحارالانوار ج 39 ص 346 - 310 صحيح مسلم ج 1 ص 48 باب الدليل علي حب الانصار، صواعق محرقه ابن حجر ص 120 حديث هشتم از فضائل آن حضرت، شرح ابن ابي الحديد ج 18 ص 173 ذيل حکمت 42 و گويد: «هذا الخبر مروي في الصحاح» 19- شعراء: 224. 20- در بحارالانوار ج 38 ص 126 - 166 حدود ده روايت از شيعه و اهل سنت در اين رابطه نقل شده است . 21- شرح ابن ابي الحديد ج 19 ص 224 ذيل حکمت 322. 22- شرح ابن ابي الحديد ج 1 ص 12 مقدمه، کنزالاعمال هامش مسند احمد. 23- تفسير عياشي ج 1 ص 276 ذيل آيه 117 سوره نساء. 24- بحار ج 37 ص 318. -------------------------------------------------------------------------------- (خاندان وحي، ص 253 - 266) |