امام علي (ع) از منظر پيامبر (ص)


درباره اميرالمؤمنين (ع) فضائل و کراماتي از حضرت رسول (ص) نقل شده که از مختصات آن بزرگوار است و درباره هيچ يک از صحابه نقل نشده است. اين فضائل در بسياري از کتب شيعه و اهل سنت نقل شده ولي براي مختصر بودن، در هر يک فقط به دو محل از شيعه و دو محل از اهل سنت اشاره خواهيم کرد.


1- حديث الراية در يکي از روزهاي جنگ خيبر فرماندهي عمليات با ابوبکر بود، متأسفانه او فرا کرد و به وقت برگشتن، نفرات خود را متّهم به‏ترس و فرار مي‏کرد، و نفراتش او را، روز دوم فرماندهي با عمر بود، اونيز مانند ابوبکر فرار کرد، 1 رسول خدا (ص) که از اين پيشامد بسيار ناراحت شده بود فرمود: فردا پرچم را به دست مردي خواهم داد که خدا و رسولش او را دوست دارند و او خدا و رسولش را دوست دارد، هجوم کننده است، فرار کننده نيست، از حمله بر نمي‏گردد تا خدا به دست او قلعه را فتح کند، فرداي آنروز که همه انتظار حيازت و به دست آوردن اين مقام را داشتند، آن حضرت علي بن ابيطالب را خواست و پرچم را به او داد و خدا در دست او فتح به وجود آورد:

«قال: لأطينّ الرايةَ غداً رجلاً يحبّه اللّهُ و رسولُه و يُحبّ اللّهَ وَ رسولَه کّرارٌ غيرُ فّرارٍ لا يَرجعُ حتّي يَفتح اللّه علي يديه فاعطاها عليّاً ففتح علي يديه» 2

آنچه در اين حديت بيشتر مورد دقت است کلمه «يُحبّه للّهُ و رسولّه» مي‏باشد که رسول خدا (ص) به طور قاطع فرموده: علي کسي است که خدا و رسولش او را دوست مي‏دارند اين منقبت در حق احدي از صحابه نقل نشده و فريقين در آن اتفاق دارند.


2- حديث المنزلة
در سال نهم هجرت رسول خدا (ص) به «تبوک» لشکر کشيد، چون اين جريان طول مي‏کشيد، وانگهي آن حضرت تا مرزهاي شام از مرکز حکومت دور مي‏شدند. لذا لازم بود مردي توانا در مدينه جانشين آن حضرت شود تا مرکز حکومت کاملا در امان باشد، بدين جهت آن حضرت صلاح ديد که علي بن ابيطالب (ع) را در مدينه بگذارد.

پس از حرکت رسول الله (ص)، منافقين در شهر شايع کردند که رسول خدا نسبت به علي بن ابيطالب قهر کرده و بي مهر شده و به دليل او را با خود به جنگ نبُرد، اين سخن بر علي (ع گران آمد، لذا در راه تبوک خودش را به آن حضرت رسانيد و عرض کرد يا رسول الله (ص) مردم چنين شايع کرده‏اند؟ حضرت فرمود:

«أنت منّي بمنزلةِ هارونَ من موسي إلاّ انّه لانبيّ بعدي»3

تو نسبت به من مانند هارون هستي نسبت به موسي مگر آنکه بعد از من پيامبري نيست، يعني: ماندن تو در مدينه براي آنست که: موسي وقتي که به ميقات پروردگار رفت برادرش هارون را در جاي خود گذاشت: «و قال موسي لا خيه هارون اخْلُفني في قومي و اَصْلِح و لاتتبّع سبيل المفسدين» .4 تو هم نسبت به من در جاي هارون هستي، فرق فقط آنست که هارون پيامبر هم بود ولي بعد از من پيامبري نخواهد آمد.

اين منقبت منحصر به فرد از دلائل خلافت اميرالمؤمنين (ع) مي‏باشد و فريقين در صحت آن اتفاق دارند.


* * *
3- حديث سد الابواب‏
وقتي که رسول خدا (ص) مسجد مدينه را ساخت، منزلهائي در کنار آن بنا نهاد که زنان خويش را در آن مسکن داد، براي علي بن ابيطالب (ع) نيز منزلي در کنار منزل خود ساخت، ياران آن حضرت نيز هر يک حجره‏اي ساخته و ساکن شدند، درهاي همه آن منازل به مسجد باز مي‏شد و آنها به خانه‏هاي خويش از مسجد رفت و آمد مي‏کردند.

از جانب خدا وحي آمد که بجز در منزل رسول خدا و در منزل علي بن ابيطالب بايد همه درها گرفته شود، به دنبال اين فرمان رسول خدا (ص) فرمود:

«سُدّوا هذه الأَبواب إلاّ باب عليّ» يعني: همه اين درها را بگيريد مگر باب علي بن ابيطالب را، مردم در اين باره به گفتگو برخاستند حضرت در ميان قوم بپاخاست، بعد از حمد و ثناي خداوند فرمود: من از طرف خدا به گرفتن و بستن اين درها بجز باب علي بن ابيطالب مأمور شده‏ام، و شما پشت سر من گفتگو کرده‏ايد، من از پيش خود نه چيزي بسته‏ام و نه باز کرده‏ام، ليکن به چنين کاري مأمور شدم و اطاعت کردم. 5

پس از بيانات رسول خدا (ص) همه درها گرفته و بسته شد. بجز دري که اميرالمؤمنين (ع) به مسجد داشتند، در زمان بني اميه که مسجدالنبي را وسعت دادند همه آن حجره‏ها جزء مسجد گرديد.

شيعه و اهل سنت در اين قضيه اتفاق دارند و آن از مناقب منحصر به علي (ع) و خانواده اوست که مشمول «أَذهبَ اللّه الرّجسَ و طهرّهم تَطهيراً» بودند. جهت آگاهي بيشتر رجوع شود به الغدير ج 3 ص 202.


* * *
4- حديث مدينة العلم حديث مدينه العلم يکي از مناقب مخصوص امام و از احاديث متواتر است و آن چنين است که رسول الله (ص) در حق آن حضرت فرمود:

«انا مدينةُ العلم و عليّ بابُها فمنْ أَردالعلمَ فليأتِ بابَها» يعني: من شهر علم هستم، دروازه آن شهر علي بن ابيطالب است هر که علم بخواهد به دروازه شهر بيايد، در ارشاد مفيد بجاي «فَلْياتِ بابها» نقل شده «فلْيَقتبسْهُ من عليّ» و هر دو تعبير مالاً به يک معني هستند. 6.

منظور رسول خدا (ص) از اين حديث آنست که: من آنچه مي‏دانم به علي بن ابيطالب منتقل کرده‏ام و علوم من در وجود وي متمرکز است و من در او خلاصه مي‏شوم، اگر براي دانستن علوم به علي مراجعه کنيد مانند آنست که به من مراجعه کرده‏ايد. خواه در زندگي من باشد و خواه بعد از مرگم، مخصوصاً اين روايت بيشتر به بعد از رحلت رسول خدا (ص) مربوط مي‏شود، که خواسته علي بن ابيطالب (ع) را به صورت يک پناهگاه علمي براي بعد از خود معرفي فرمايد، چنانکه در غدير خم و جاهاي ديگر معرفي فرمود.

در بسياري از روايات آمده که رسول خدا (ص) با علي (ع) خلوت کرد، بعد به او گفتند: رسول خدا (ص) چه چيز به شما عهد کرد؟ فرمود: «عَلّمني أَلف بابٍ من العلم فتح لي من کلّ باب الف باب» 7 يعني هزار نوع علم به من آموخت که از هر نوع هزار علم بر من مکشوف گرديد روايات نشان مي‏دهد که همه اين علوم به فرزندان معصوم آن حضرت و امامان يازده گانه يکي پس از ديگري رسيده است .


* * *
5- حديث مؤآخاة
از مناقب منحصر به فرد اميرالمؤمنين صلوات الله عليه حديث مؤآخاة و علقه برادري ميان او و رسول خدا (ص) است، در ميان همه مهاجرين و انصار تنها علي بن ابيطالب شايستگي آنرا داشت که با رسول الله (ص) برادر شود.

علامه مجلسي در بحارالانوار فرموده: در سال اوّل هجرت آن حضرت ميان مهاجرين و انصار پيمان برادري برقرار نمود، اين برادري آنها را بر سه چيز ملزم مي‏کرد: مقاومت براي حق، مواسات و کمک به يکديگر و ارث بردن از يکديگر. آنها نود نفر بودند، چهل و پنج تن از مهاجرين و چهل و پنج تن از انصار... اين پيش از جنگ بدر بود و چون واقعه «بدر» پيش آمد خداوند آيه «و اُولواالأَرحام بعضُهم أَوْلي‏ ببعض في کتاب اللّه» 8 را نازل فرمود، جريان ارث بردن نسخ گرديد .9

به هر حال: رسول خدا (ص) در اين اقدام بين تمامي افراد مهاجر و انصار عقدا خوت و پيمان برداري برقرار ساخت ولي علي بن ابيطالب را با کسي برادر نکرد. آن حضرت از اين کار بسيار غمگين شد و گفت: يا رسول الله (ص) پدر و مادرم فداي تو باد، مرا با کسي برادر نکردي؟ فرمود: يا علي تو را براي خود نگاه داشتم، تو برادر مني و من برادر تو هستم «أَنتَ اَخي و اَنا اَخوک يا عليّ»10.

حضرت رضا از پدران خود از علي عليهم السلام نقل کرده که آن حضرت فرمود: «انا عبدُاللّه و اخو رسوله لايُقولها بعدَي الاّ کذّابٌ» 11


* * *
6- حديث قَسيُم الجنّة و النّار
از مناقب منحصر به فرد اميرالمؤمنين (ع) حديث «قسيم الجنّة و النّار» است که با عبارات مختلف از رسول الله (ص) نقل شده است از جمله با اين عبارت: «قال: (ص) يا عليّ اَنت قَسيمُ الجنّةِ و النّارِ و اَنت يَعسوبُ الدّين» يا علي تو قسمت کننده بهشت و جهنم و تو پيشواي دين هستي.

در اکثر روايات معني اين حديث آنست که: خداوند چنين مأموريتي را در روز قيامت به آن حضرت خواهد داد که در حشر کبري بعد از تصويب خداوند، به اهل بهشت اجازه رفتن به بهشت و به اهل آتش فرمان رفتن به دوزخ بدهد. نظير آنکه در تفسير: «و اَذّنَ مُوذّنٌ بينهم انّ لعنةَ اللّه علي الظّالمين» 12 نقل شده که اين مؤذن و اعلام کننده، علي بن ابيطالب (ع) خواهد بود.

در اين هيچ بعدي نيست و چه مانعي دارد که خداوند چنين مأموريتهائي به آن حضرت در قيامت بدهد مگر نعوذ بالله آن حضرت از ملائکة الله کمتر است که روز قيامت به امر خدا تمشيت امور خواهند کرد.

در روايتي آمده که مفضل بن عمر از امام صادق (ع) معني اين حديث را پرسيد؟ امام فرمود: چون حب علي (ع) ايمان و بغض او کفر است و بهشت براي اهل ايمان و آتش براي کفر مي‏باشد، آن حضرت بدين علت قسيم الجنة و النار است...13

ولي در روايت ابوالصلت هروي از امام رضا (ع) آمده که آن حضرت نظير همين جواب را به مأمون عباسي داد و سپس به ابي الصلت فرمود:

مطابق درک او جواب دادم ولي از پدرم شنيدم که از پدرانش از علي (ع) نقل مي‏کرد که آن حضرت گفت: «قال لي رسول الله (ص) يا علي اَنت قسيمُ الجنة و النار يوم القيامة تقول للنار: هذا لي و هذا لک» 14


* * *
7- حديث علي مع الحق‏
از جمله احاديث مسلم و مقبول بين شيعيه و سنّي آنست که رسول خدا (ص) درباره اميرالمؤمنين (ع) فرموده: علي با حقّ است و حق با علي است از هم جدا نمي‏شود تا در حوض کوثر پيش من آيند، و در نقل ديگر آمده : علي بإ؛ّّ حق است و حق با علي است هر جا که علي برود حق هم با او مي‏رود، اينک عين اين دو تعبير را نقل مي‏کنيم:

«قال رسول الله (ص) عليّ مع الحقّ و الحقّ مع عليّ ولنْ يَفترقا حتّي يردا عليّ الحوض يومَ القيامة»

«عليّ مع الحقّ و الحقّ مع عليّ و الحقّ يَدور حيثما دارَ عليّ» 15.

اين حديث متواتر که تنها درباره حضرت ولي ذوالجلال (ع) صادر شده، دلالت بر عصمت آن حضرت دارد و اينکه حق به هيچ وجه از او جدا نمي‏شود و حق در وجود وي خلاصه شده است الغدير ج 3 ص 176.


* * *
8- حديث علي مع القرآن‏
حديث «عليّ مع القرآن...» مانند حديث «عليّ مع الحقّ...» از مختصات اميرالمؤمنين (ع) است که درباره هيچ يک از صحابه رسول الله (ص) نقل نشده و اين حديث گوشه‏اي از شخصيت بزرگ آن حضرت را حکايت مي‏کند که رسول خدا فرمود:

«عليّ مع القرآن و القرآن مع عليّ لَنْ يفترقا حتي يردا عليّ الحوض» 16.

اين حديث نظير حديث متواتر ثقلين است که درباره قرآن و اهل بيت (ع) فرمود: «انّي تارک فيکم الثقلين کتاب الله و عترتي اهل بيتي ما ان تمسّکتم بهما لن تضلّوا ابداً انّهما لن يفترقا حتي يردا عَلَيّ الحوض »


* * *
9- حديث لاُيحبّه الا مؤمنٌ...خلاصه اين حديث شريف آن است که علي بن ابيطالب (ع) معيار ايمان و کفر است فقط مؤمنان مي‏توانند آن حضرت را دوست بدارند از طرف ديگر فقط منافقان آن جناب را دشمن مي‏دارند، اين حديث شريف که کتابهاي شيعه و اهل سنت را پر کرده و از حد تواتر گذشته است از مناقب منحصر به فرد. مولي اميرالمؤمنين (ع) مي‏باشد که بإ؛ّّ تعبيرهاي مختلف از رسول خدا (ص) نقل شده است از جمله:

«قال رسول الله (ص) يا عليّ لايُحبّک الا مؤمنٌ و لا يُبغضک الاّ منافقٌ» 17.

حارث همداني گويد: روزي علي (ع) را ديدم که بالاي منبر رفت پس از حمد و ثناي خداوند فرمود:

«قضاء قضاه الله تعالي علي لسان النبي (ص) انه لايحبني الا مؤمن و لايبغضي الا منافق قدخاب من افتري» 18

مؤمن اگر علي بن ابيطالب را دشمن بدار، توحيد، ايمان، تقوي، حق پرستي، عدالت، انصاف و سائر فضائل و حقائق را دشمن داشته زيرا وجود اميرالمؤمنين (ع) در آنها خلاصه مي‏شود و اين بر مؤمن محال است و اگر منافق علي را دوست بدارد چيزي را که از ته دل قبول ندارد دوست داشته است و اين شدني نيست.


* * *
10- حديث علي وصيّي و خليفتي
ابن اثير در تاريخ کامل نقل مي‏کند: چون آيه «و انذر عشيرتک الاقربين» 19 نازل شد رسول خدا (ص) طعامي آماده کرد و فرزندان عبدالمطلب را که حدود چهل نفر بودند به طعام دعوت کرد، پس از طعام خوردن پيش از آنکه شروع به صحبت کند، ابولهب با سروصدا مجلس را به هم زد، حاضران متفرق شدند.

بار ديگر آن حضرت طعامي آماده کرد و آنها را دعوت نمود و زبان به سخن گشود و فرمود: فرزندان عبدالمطلب! والله نمي‏دانم کسي به قوم خويش چيز بهتري بياورد که من براي شما آورده‏ام، من براي شما خير دنيا و آخرت آورده‏ام و خدايم امر کرده شما را به سوي آن بخوانم. کدام يک از شما در اين دعوت به من کمک مي‏کند تا برادر من، وصي من، و خليفه من در ميان شما باشد.

«فأَيّکم يُوازرُني علي هذاالامر علي ان يکون اخي و وصيّي و خليفتي فيکم» .

همه ساکت شدند علي بن ابيطالب (ع) مي‏فرمايد: من که از همه جوانتر بودم گفتم: يا نبي الله من در اين دعوت يار شما هستم، آن حضرت دست به گردن من نهاد و فرمود:

«ان هذا اخي و وصيي و خليفتي فيکم فاسمعوا له و اطيعوا» مدعوين به حالت خنده و مسخره پراکنده شدند و به ابي طالب مي‏گفتند: تو را امر کرد که از فرزندت علي فرمان شنوي و اطاعت کني، حديث شريف از روايات مسلم فريقين و از دلائل امامت اميرالمؤمنين (ع) است و نشان مي‏دهد که رسول خدا (ص)، از اول امر، امامت را از نبوت جدا نکرده است تا جائي که مورد مضحکه هم قرار گرفته است .

رجوع شود به تاريخ کامل ج 2 ص 42 فصل انذار عشيرة، سيره حلبيه ج 1، ص 461 باب استخفائه في دارالارقم، مسند احمد ج 1 ص 111 و 159، مختصر کنزالعمال هامش مسند احمد ج 5 ص‏41 و 43 شرح ابن ابي الحديد ج 13 ص 244 شرح خطبه 238 قاصعه و مشروح منابع آن در المراجعات مراجعه 20 ص 110، تفسير برهان ذيل آيه شريفه، بحارالانوار ج 38 ص 1- 26 و الغدير موجود است .


* * *
11- حديث عليّ يعسوب الدين‏لفظ يعسوب به معني رئيس بزرگ و سرپرست بزرگ است، در لغت آمده: «اليعسوب: الرئيس الکبير يقال هو يعسوب قومه» در اصل رسول خدا (ص) درباره اميرالمؤمنين (ع) فرمود: «يا عليّ انّک سيّدالمسلمين و يعسوبُ المؤمنين و امام المتقين و قائد الغُرّ المحجّلين»20.

ابن ابي الحديد در شرح کلام اميرالمؤمنين که فرمود: «انا يعسوب المؤمنين و المال يعسوب الفجار» گويد: اين کلمه را رسول خدا (ص) درباره آن حضرت فرموده يک دفعه به لفظ: «انت يعسوب الدين» و يکدفعه بلفظ «انت يعسوب المؤمنين» هر دو به يک معني بر مي‏گردد گويا او را رئيس مؤمنين و سيد آنها قرار داده است 21 نگارنده گويد: «گويا» درست نيست بلکه آن حضرت با اين کلام او را رهبر مؤمنان قرار داده است نظير لقب اميرالمؤمنين که به او داد.

و در مقدمه شرح خويش گفته: در اخبار اهل حديث کلامي درباره علي (ع) از رسول الله (ص) نقل شده که معناي اميرالمؤمنين مي‏دهد و آن اينکه فرمود: «اَنتَ يعسوب الدين و المال يعسوب الظّلمَة» و در روايت ديگري «هذا يعسوب الدين» اين دو روايت را احمد بن حنبل در مسند خود و ابونعيم در حلية الاولياء نقل کرده است 22 ناگفته نماند: اين منقبت از مناقب منحصر به فرد امام و از دلائل خلافت اوست .


* * *
12- حديث عليّ وليّ کلّ مؤمنٍ بَعدي‏
اين منقبت نيز از مناقب منحصر به فرد حضرت علي صلوات الله عليه و از دلائل امامت و خلافت آن حضرت است، حاکم در مستدرک ج 3 ص 134 نقل کرده «قال ابن عباس و قال له رسول الله (ص) انت ولي کل مؤمن بعدي و مؤمنة» آنگاه گفته: اين حديث سندش صحيح است ذهبي نيز در تلخيص مستدرک ج 3، ص 134 آنرا نقل نموده است، احمد بن حنبل در مسند خود ج 1، ص 331 و ترمذي در صحيح خود ج 5، ص 632 باب مناقب علي بن ابيطالب آنرا نقل مي‏کند و نيز در کنزالعمال هامش مسند احمد منقول است مشروع مطلب در الغدير ج 3 ص 215 - 217 و مناقب ابن شهر آشوب، ج 3 ص 46 - 52 ديده شود.


* * *
13- حديث علي امام المتقين حاکم نيشابوري در مستدرک صحيحين ج 3ص 136 به سند خود از رسول الله (ص) نقل کرده که: «قال رسول الله (ص) اَوحي اليّ ربّي في عليّ بثلاث انه سيد المسلمين و امام المتقين و قائد الغرالمحجلين» آنگاه گفته: اين حديث سندش صحيح است ولي بخاري و مسلم آنرا نقل نکرده‏اند، با آنکه در عقيده آنها نيز صحيح است. در مختصر کنزالعمال هامش مسند احمد ص 34 به لفظ «فاوحي اليّ ربّي في عليّ بثلاث انه سيدالمسلمين و ولي المتقين و قائد الغر المحجلين» نقل شده است .

شرف الدين عاملي رحمة الله آنرا در المراجعات ص 150 از کتابهاي بسيار معتبر نقل کرده است .


* * *
14- حديث عليّ اميُرالمؤمنين
رسول خدا (ص) به علي بن ابيطالب (ع) لقب مبارک «اميرالمؤمنين» داد که حاکي از امامت و خلافت آن حضرت و از القاب منحصر به فرد آن جناب مي‏باشد.

شيخ مفيد در ارشاد ص 20 يک فصل را منحصر به اين مطلب کرده و به سند متصل خود ازانس بن مالک نقل کرده: که گويد من خادم رسول الله بودم شبي که بنا بود آن حضرت درمنزل ام حبيبه باشد، آبي براي وضويش آوردم فرمود: اي انس الان از اين در اميرالمؤمنين و خيرالوصيين... بر تو وارد مي‏شود.

«قال يا انس يدخل عليک الساعة من هذا الباب اميرالمؤمنين و خيرالوصيين اقدمُ الناس سِلْماً و اکثرُهم علما و ارجحهم حلماً» انس گويد: گفتم خدايا اين شخص از قوم من باشد، کمي نگذشت که ديدم علي بن ابيطالب (ع) داخل شد، رسول خدا وضوع مي‏گرفت مقداري از آب وضو را بصورت آن حضرت پاشيد...

در روايت ديگري به سند خود از ابن عباس نقل مي‏کند رسول خدا (ص) به‏ام سلمه فرمود: «إسمعي و إشهدي هذا عليّ اميرالمؤمنين و سيدالوصيين» .

و در روايت سوم به سند خود از معاويه بن ثعلبه نقل مي‏کند: که به ابي‏ذر گفته شد: وصيت بکن، گفت: وصيت کرده‏ام، گفتند: به کدام کس؟ گفت: به اميرالمؤمنين. گفتند: به عثمان بن عفان؟ گفت: نه، به اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب که او قوام زمين و رباني اين امت است...

و نيز فرموده: خبر بريدة بن خضيب اسلمي که ميان علما مشهور است با سندهائي که شرح آنها طولاني مي‏شود، گويد: رسول خدا (ص) مرا امر کرد ما هفت نفر بوديم از جمله ابوبکر، عمر، طلحه و زبير بودند که به ما فرمود: «سَلِمّوا علي عليّ بامرةِ المؤمنين» به علي با کلمه اميرالمؤمنين سلام کنيد، ما به او به لفظ يا اميرالمؤمنين سلام کرديم، با آنکه رسول الله زنده و در کنار ما بود (ارشاد ص 20).

مجلس رضوان الله عليه در بحار ج 37 ص 290 - 340 پنجاه صفحه باين مطلب اختصاص داده است، علامه اميني در الغدير ج 8 ص 87 آنرا از حلية الاولياء ابي نعيم ج 1 ص 63 با سه طريق از انس و ابن عباس و نيز درج: 6 الغدير ص: 80 از حلية الاولياء و مناقب خوارزمي، و فرائد السمطين و غير آن نقل کرده است .


* * *
در پايلن اين سخن لازم است بدانيم: عياشي در تفسير خويش نقل مي‏کند: مردي به محضر امام صادق (ع) داخل شد و گفت: السلام عليک يا اميرالمؤمنين (ع) امام صادق (ع) بپاخاست و فرمود: اين اسم جز به اميرالمؤمنين (ع) صلاحيت ندارد، خدا او را باين اسم ناميده است، هر که جز او به اين اسم ناميده شود و خوشش آيد مفعول است و اگر مفعول نباشد به اين مبتلي مي‏شود...گفتم: امام قائم شما با کدام نام خوانده مي‏شود؟ فرمود: به او گويند: «السلام عليک يا بقية الله السلام عليک يا ابن رسول الله .23


و در روايتي از امام باقر (ع) نقل است که به فضيل بن يسار گفت...«يا فضيل لم يسم بها و الله بعد علي اميرالمؤمنين الا مفتر کذاب الي يوم الناس هذا» 73 اي فضيل به خدا قسم جز علي بن ابيطالب به اين اسم خوانده نشده مگر افتراگر و دروغگو...


سيد علي اکبر قريشي

--------------------------------------------------------------------------------

پي نوشتها:
1- اين جريان بسيار مشهور است حتي ابن ابي الحديد آنرا به شعر درآورده است .

2- ارشاد مفيد ص: 57، اعلام الوري 62 و 63 به نقل بحار ج 21 ص 21، صحيح بخاري ج 5 ص 171 باب عزوة خيبر، صحيح مسلم ج 2 ص 360 باب من فضائل علي بن ابيطالب (ع).

3- معاني الاخبار صدوق ص 74 از جابربن عبدالله و سعد بن ابي وقاص، مناقب آل ابي طالب ج 3 ص 16، صحيح بخاري ج 5 ص 24 باب مناقب علي (ع) صحيح مسلم ج 2 ص 360 باب فضائل علي (ع) الغدير ج 3 ص 199.

4- سوره اعراف: 142.

5- علل الشرايع باب 154 ص 201، بحارالانوار ج 39 ص 19 - 35 بطور مشروح، مسند احمد ج 2 ص 26، مستدرک حاکم ج 3 ص 125، در علل الشرايع آمده: «عن ابن عباس قال لما سدّ رسول الله (ص) الابواب الشارعة الي المسجد الاباب علي (ع) ضبحّ اصحابه من ذلک فقالوا يا رسول الله لم سددتَ ابو ابنا و ترکت باب هذا الغلام! فقال (ص) ان الله تبارک و تعالي امرني بسد ابوابکم و ترک باب عليّ...»

6- ارشاد مفيد ص 15، بحارالانوار ج 40 ص 200 - 207 بطور مشروح، مستدرک حاکم ج 3 ص 126، از باب ابن عباس و جابربن عبدالله، تذکرة سبط ابن جوزي ص 51.

7- ارشاد مفيد ص 15، بحار ج 40 ص 213 - 218.

8- انفال: 75، احزاب: 6.

9- بحار ج 19 ص 130.

10- بحارالانوار: ج 38 ص 330 - 347، صحيح ترمذي ج 5 ص 636 باب مناقب علي بن ابيطالب (ع)، اسدالغاية ج 4 ص 16 الغدير ج 3 ص 174.

11- بحارالانوار ج 38 ص 334.

12- اعراف: 44.

13- علل الشرايع باب 130 ص: 162، الغدير: ج 3 ص 299.

14- عيون اخبارالرضا به نقل بحار ج 39 ص 194 و نيز حديث قسيم الجنة و النار در بحار الانوار ج 39 ص 193 - 210، شرح ابن ابي الحديد ج 9 ص 165 ذيل خطبه 154، صواعق محرقه ابن حجر ص 124 ذيل حديث 40.

15- بحارالانوار ج 38 ص 27 - 40 به طور مشروح از شيعه و اهل سنت نقل کرده است ابن ابي الحديد در شرح خود ج 9 ص 88 ذيل خطبه 144 گويد: «ثبت عندي ان النبي (ص)» قال «انه مع الحق و ان الحق يدور معه حيثما دار».

16- مستدرک حاکم ج 3 ص 134 باب مناقب علي (ع)، صواعق محرقه ابن حجر ص 122 باب فضائل علي (ع)، مختصر کنز العمال هامش مسند احمد ج 5 ص 30، ينابيع المودة باب 20 ص 90.

17- ارشاد مفيد ص 18، ايضاً بحارالانوار ج 39 ص 346 - 310 صحيح مسلم ج 1 ص 48 باب الدليل علي حب الانصار، صواعق محرقه ابن حجر ص 120 حديث هشتم از فضائل آن حضرت، شرح ابن ابي الحديد ج 18 ص 173 ذيل حکمت 42 و گويد: «هذاالخبر مروي في الصحاح».

18- ارشاد مفيد ص 18، ايضاً بحارالانوار ج 39 ص 346 - 310 صحيح مسلم ج 1 ص 48 باب الدليل علي حب الانصار، صواعق محرقه ابن حجر ص 120 حديث هشتم از فضائل آن حضرت، شرح ابن ابي الحديد ج 18 ص 173 ذيل حکمت 42 و گويد: «هذا الخبر مروي في الصحاح»

19- شعراء: 224.

20- در بحارالانوار ج 38 ص 126 - 166 حدود ده روايت از شيعه و اهل سنت در اين رابطه نقل شده است .

21- شرح ابن ابي الحديد ج 19 ص 224 ذيل حکمت 322.

22- شرح ابن ابي الحديد ج 1 ص 12 مقدمه، کنزالاعمال هامش مسند احمد.

23- تفسير عياشي ج 1 ص 276 ذيل آيه 117 سوره نساء.

24- بحار ج 37 ص 318.

--------------------------------------------------------------------------------

(خاندان وحي، ص 253 - 266)

بازگشت

آخرين به روزرساني: 1387/06/09

نسخه ويژه چاپ نسخه ويژه چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان
 ذخيره با فرمت XML ذخيره با فرمت XML

امتيازدهي به اين نوشته