امام علي روياروي با عدالت‏ستيزان


1- سيره علوي در رابطه با قاسطين. در اين مقاله بحث پيرامون سيره علوي در رابطه با قاسطين راآغاز مي‏کنيم.

«جريان قاسطين‏»
دومين جريان عدالت‏ستيز در دوره حکومت امام علي(ع) «جريان‏قاسطين‏» است.

«جريان قاسطين‏» جريان تشنه‏گان قدرت است که حاضرند با به‏مسلخ بردن دين و تمامي ارزشها اقتدار خود را حفظ کنند.

«جريان قاسطين‏» خط توطئه و مکر، خط مردم فريبي و دروغ است.

«جريان قاسطين‏» جريان اسلام ستيزاني است که با نقاب دين ومکتب و در پوشش نفاق به نبرد با اسلام مجسم امام‏علي(ع)پرداختند. «جريان قاسطين‏» جريان احياء ارزشهاي جاهلي ومبارزه با ارزشهاي اسلامي وانقلابي است.

بررسي و تحقيق پيرامون اين جريان مي‏تواند عبرتها بياموزد،عبرتهايي که به فضل خداوند انقلاب اسلامي را بيمه خواهد کرد.

تحليل اين جريان مي‏آموزد که:

ضد انقلاب با چه شيوه‏هائي به مبارزه با حق مي‏پردازند؟

چهره ضديت‏خود را چگونه مي‏پوشانند؟ و لايه‏هاي نفاق آنان‏چيست؟

از چه ابزارها و اهرم‏هايي براي حق‏ستيزي بهره مي‏جويند؟

چگونه به اغواگري خويش ادامه مي‏دهند؟

و... و...

واژه قاسطين
پيامبر گرامي اسلام(صلي‏الله‏عليه‏وآله) نام اين جريان مخالف مولارا «قاسطين‏» ناميده است.

«ابوايوب‏» گويد رسول خدا به ما امر فرمود که با سه گروه درخدمت امام علي(ع)پيکار کنيم با «ناکثين‏» و «قاسطين‏» و«مارقين‏» اما ناکثين با آنها پيکار کرديم آنها اهل جمل طلحه‏و زبير بودند. اما «قاسطين‏» همين است که ما از سوي آنهابازمي‏گرديم يعني معاويه و عمروعاص(اين سخن را هنگام بازگشت ازصفين گفت)و اما مارقين آنها اهل نهروان هستند. بخدا سوگندنمي‏دانم آنها در کجايند ولي بهرحال با آنها بايد پيکار کنيم.

امام علي(ع)نيز همين نام را بر اين گروه از مخالفان خود نهاده‏است:

«فلما نهضت‏بالامر نکثت طائفه و مرقت اخري و قسط آخرون‏»

هنگامي که قيام به امر خلافت کردم جمعي پيمان شکستند و گروهي‏از دين خدا بيرون رفتند و دسته ديگري راه ظلم و طغيان را پيش‏گرفتند. «واژه قسط‏» از واژه‏هاي اضداد است که هم معناي عدل رادارد هم معناي جور و ستم را.

برخي گفته‏اند «قسط‏» (به کسر قاف)به معناي عدالت و قسط(به‏فتح قاف)به معناي جور و ظلم است.

برخي ديگر مصدر اين واژه را آنگاه که به معناي عدالت‏باشد«قسط‏» گرفته‏اند و آنگاه که به معناي جور و ستم باشد «قسوط‏»

دانسته‏اند. در قرآن کريم 25 بار واژه قسط به کار رفته که تنهادوبار در معناي جور و ستم به کار رفته است. «و انا مناالمسلمون و منا القاسطون فمن اسلم فاولئک تحروا رشدا و اماالقاسطون فکانوا لجهنم حطبا»

و اينکه گروهي از ما مسلمان و گروهي ظالم‏اند پس هر کس اسلام‏را اختيار کند راه راست را برگزيده است و اما ظالمان هيزم‏جهنم‏اند.

اين سخن را قرآن کريم از قول گروهي از اجنه ذکر کرده‏است.

انتخاب اين نام بر اين گروه از مخالفان مولا، اسمي با مسمي است.

زيرا اينان روشي جز ظلم و ستم نداشته و سراسر وجودشان عناد وحق ستيزي را فراگرفته بود.

جنگ صفين
«جريان قاسطين‏» جريان جنايتکاران جنگ صفين است که به نبردبا مولي علي(ع) پرداختند. ما در اين سلسله مقالات بر آنيم تا به‏سيره مولا علي(ع)در اين نبرد به صورت تحليلي نگاه کرده و دقيقاروش مولا را مورد درس و الهام‏گيري قرار دهيم ولي به عنوان مدخل‏بايد نگاهي اجمالي به اين نبرد داشته باشيم.

امام علي(ع)پس از پايان جنگ از مدينه به کوفه هجرت کرد تا هم‏از جهت جغرافيائي و هم از جهت اقتصادي و هم از جهت نيروي‏انساني توانايي بيشتري در برخورد با ستمگران شام داشته باشد.

چون براي امام(ع)روشن بود که پس از اتمام غائله جنگ جمل، مشکل‏حضرت ستمگران شام معاويه و اصحاب او هستند.

اين جنگ هفت ماه و سيزده روز پس از جنگ جمل صورت گرفت وتاريخ آغاز آن روز چهارشنبه اول صفر37 هجري بود. و منطقه نبردنهر صفين بود.

مسعودي مي‏نويسد نود هزار نفر به ياري امام در نبرد با شاميان‏پرداختند. در جمع آنان هزار و هشتصد نفر از صحابه بودند که‏هشتاد و هفت نفر از رزمندگان جنگ بدر(هفده نفر از مهاجرين وهفتاد نفر از انصار که در صلح حديبيه با پيامبر بودند)شرکت‏داشتند.

تعداد سپاهيان معاويه با اختلاف نقلها صد و بيست هزار نفر بوداين جنگ 110 روز به طول انجاميد تعداد حملات و درگيري هفتاد وبه نقلي 90 حمله بود.

در اين جنگ بيست و پنج هزار نفر از سپاهيان امام‏علي(ع)افتخار شهادت را در رکاب حضرت يافتند که در بين آنهاچهره‏هاي سرشناس و وجيهي همچون عمار ياسر و اويس قرني و....بودند.

و تلفات سپاه معاويه چهل و پنج هزار نفر بود. سرانجام اين‏نبرد با نيرنگ و خدعه عمروعاص و به سر نيزه بردن قرآنها به آتش‏بس و حکمتت مبدل شد.

حکميت در ماه رمضان 38 هجري يکسال و 5 ماه و 24 روز بعد درمحلي بنام دومه الجندل با ملاقات ابوموسي اشعري و عمروعاص انجام‏گرديد که نتيجه‏اي تلخ‏تر از اصل حکميت تحميلي بر امام داشت.

عمروعاص که نماينده لشگر شام در حکميت‏بود «ابوموسي‏» ساده‏لوح را فريب داد که بگويد علي(ع)و معاويه را از لافت‏خلع مي‏کنم‏ولي عمرو عاص به پا خاست و گفت من هم علي(ع)را از خلافت‏خلع‏مي‏کنم ولي معاويه را بر خلافت نصب مي‏کنم!!

لشگر امام يکباره دريافتند که فريب خورده‏اند و از اينکه‏دستور امام را در روز آخر جنگ براي ادامه تا پيروزي ناديده‏گرفته بودند سخت پشيمان شدند ولي ديگر کار از کار گذشته بود وجمع کردن و قرار دادن آنها در يک محور و حمله مجدد و هماهنگ‏کار ساده‏اي نبود.

بهر حال فرصت طلائي از بين رفت. معاويه که در آستانه نابودي‏کامل قرار گرفته بود جان تازه‏اي گرفت و با توطئه خود فتنه‏نهروان را آفريد.

اين اجمال و خلاصه‏اي از آغاز و پايان جنگ صفين. آنچه مهم است‏تحليل اين ماجراي عبرت‏آموز است.

يک سوال

اولين سوالي که در اين رابطه مطرح است اين است که راز برخوردبا معاويه در آغاز خلافت چيست؟

توضيح آنکه برخي به اصطلاح سياست مداران به مولا پيشنهاد دادندکه تا تحکيم مباني خلافت‏خويش دست‏به ترکيب امارت شام نزده ومعاويه را ابقاء کند اينان استناد به جسور بودن معاويه و حرف‏شنوي شاميان از او مي‏کردند و به اصطلاح راه توجيه را به امام‏مي‏گفتند که در مورد ابقاء او مي‏تواني بگوئي که عمر او را برشام گذاشت ولي امام علي(ع) قاطعانه در برابر اين پيشنهاد سازش‏کارانه ايستاد و فرمود بخدا قسم حتي دو روز هم معاويه را بردار باقي نمي‏گذارم!!

برخي براي توجيه سوال فوق مي‏گويند: مگر حفظ نظام اهم امورنيست؟ مگر حفظ نظام به تعبير امام راحل از اوجب واجبات نيست؟

چه اشکال داشت مولا در آغاز ولايت‏خود از جابجائي معاويه دست نگه‏مي‏داشت‏بعد که اقتدار بيشتري مي‏يافت او را از کار برکنارمي‏کرد؟

اين سوال دو پاسخ مهم دارد که يک پاسخ را در اين مقاله وپاسخ ديگر را در مقاله بعدي تقديم مي‏داريم.

اما پاسخ اول:

پاسداري از ارزشها:

آنکه ديدگاه مولي علي(ع)در باب حکومت اين نيست که «حکومت‏هدف است و بايد به هر قيمتي که هست آن را نگهداشت‏» اين تز ازديدگاه مولا منفي و مطرود است امام علي(ع)حکومت را جهت احياءارزشها و حاکميت دين مي‏خواهد و بس و براي او مقصد نهائي اين‏است نه حکومت کردن. در خطبه شقشقيه مي‏فرمايد از انگيزه‏هاي‏پذيرش حکومت از سوي من اين بود که خداوند از عالمان پيمان‏گرفته که در برابر شکمبارگي ستمگران ايستادگي کرده و ازمظلومان گرسنه حمايت کنند و من با پذيرش حکومت‏خواستم به اين‏پيمان الهي عمل کنم:

«... و ما اخذالله علي العلماء الا يقاروا علي کظه ظالم،ولاسغب مظلوم لالقيت‏حبلها علي غاربها...;

اگر نبود آنکه خداونداز عالمان پيمان گرفته که در برابر شکمبارگي ستمکاران و گرسنگي‏مظلومان آرام نگيرند مهار شتر خلافت را بر پشتش مي‏افکندم ورهايش مي‏نمودم‏» .

«کظه‏» به حالت ناراحت کننده‏اي گويند که از پرخوري حاصل‏مي‏شود و در اينجا کنايه از تعدي و غصب حقوق ديگران است.

«سغب‏» به معناي گرسنگي است و در اينجا کنايه از پايمال شدن‏حقوق مظلومان است.

معناي اين سخن اين است که دغدغه من احياء ارزش ظلم ستيزي است‏و به آن انگيزه خلافت را مي‏پذيرم.

نيز حضرت در ذي قار به ابن عباس مي‏گويد که نزد من ارزش اين‏کفش کهنه و وصله دار بيشتر است از حکومت‏بر شما مگر آنکه: «الاان اقيم حقا او ادفع باطلا...»

حقي را برپاي دارم يا باطلي را برافکنم يعني احياء حق و دفع‏باطل آرماني است که سزد براي آن خون جگرها خورد و با حق گريزان‏و عدالت‏ستيزان نبرد کرد و گرنه حکومت‏براي حکومت اين ارزش راندارد. حکومت‏براي احياء ارزشها است که ارزش آن را دارد که‏انسان سختي‏ها را به جان بخرد.

و اين سخن صريح مولاست که:

«اللهم انک تعلم انه لم يکن الذي کان منا منافسه في سلطان ولا التماس شي‏ء من فضول الحطام و لکن لنرد المعالم من دينک ونظهر الاصلاح في بلادک فيامن المظلومون من عبادک و تقام المعطله‏من حدودک; بار خدايا تو مي‏داني آنچه که ما انجام داديم نه براي‏اين بود که رياستي بدست آوريم و به مال بي‏ارزش دنيا دست‏يازيم‏بلکه هدف اين بود که نشانه‏هاي دين تو را که دگرگون شده‏بازگردانيم و جامعه را رو به صلاح ببريم تا بندگان ستمديده‏ات‏درامان مانند و قوانين و مقرراتي که بدون اجرا مانده است‏به‏جريان افتد» .

اينها گوشه‏اي از کلمات حضرت است که مبين اين واقعيت است که‏ارزش حاکميت‏به آن است که مدافع ارزشهائي چون: ظالم ستيزي،جانبداري از مظلوم، اقامه حق، برخورد با باطل، احياء دين، و...باشد.

با اين مقدمه به پاسخ سوال فوق مي‏پردازيم و آن اينست که ازديدگاه امام علي(ع)حفظ نظام به حفظ ارزشها است و ابقاء معاويه‏يعني زير پا گذاردن ارزشها! و مولا حکومت را به اين قيمت‏نمي‏خواهد!

تمام وجود امام علي(ع)با دين و عدالت و اسلام و ارزشها عجين‏است چگونه براي چند روز حکومت ارزش والاي شايسته سالاري را زيرپا گذارد؟ و تن به سازش با ستمگران دهد.

نظير اين پيشنهادهاي ضد ارزشي سازشکارانه فراوان بر مولا عرضه‏مي‏شد. زماني که حضرت سياست الهي تقسيم عادلانه بيت المال رااجرا کرد کساني را که عادت به حاتم بخشيهاي عثمان کرده بودندخوش نيامد سر ناسازگاري با مولا گذاشتند و حتي برخي به معاويه‏پناهنده شدند، برخي به مولا پيشنهاد کردند که شما هم قدري دراين سياست تجديد نظر کرده و به اشراف و کساني که خوف پناهندگي‏آنها به دشمن هست اموال بيشتري داده تا از اين رهگذر حکومت‏تثبيت‏شود حضرت باين پيشنهاد پاسخ رد داده و فرمود:

«اتامروني ان اطلب النصر بالجور فيمن وليت عليه و الله لااطور ما سمر سمير و ما ام نجم في السماء نجما لو کان المال لي‏لسويت‏بينهم فکيف و انما المال مال الله الا و ان اعطاء المال‏في غير حقه تبذير و اسراف و هو يرفع صاحبه في الدنيا و يضعه في‏الاخره و يکرمه في الناس و يهينه عندالله; يا به من دستورمي‏دهيد که پيروزي را با ظلم به کساني که بر آنها حکومت مي‏کنم‏بدست آرم؟! به خدا سوگند چنين نمي‏کنم تا شب و روز از پي هم‏مي‏آيند و در آسمان ستاره‏اي از پس ستاره ديگر طلوع کند اگر اين‏اموال از آن خودم بود به طور مساوي بينشان تقسيم مي‏کردم پس‏چگونه چنين نکنم در حالي که اين مال، مال خداوند است.(بيت‏المال است)آگاه باشيد بخشش مال در غير موردش تبذير و اسراف است‏اين کار ممکن است در دنيا باعث‏سربلندي انجام دهنده آن شود ولي‏در آخرت موجب سرافکندگي وي مي‏گردد. و چه بسا با اين کار در بين‏مردم محترم گردد اما از نظر خداوند بي‏ارزش مي‏شود. »

حکومت ارزشي يعني اين!

حکومت ارزشي يعني حکومتي که ارزشها را در مسلخ بند و بست‏هايي‏که سياست‏بازان دنيا دارند قرباني نکند.

حکومت ارزشي يعني حکومتي که فقط براي ارزشها و در راس همه‏دين است که بهاء قائل مي‏شود.

امام خميني و سيره علوي
از اين منظر است که موضع‏گيريهاي امام عظيم الشان خميني بزرگ‏رنگ و بوي علوي مي‏يابد. دشمنان چنين فکر مي‏کردند که پس ازپذيرش قطعنامه امام عزيز از اصول عقب نشسته است. غافل از آنکه‏پذيرش قطعنامه نرمش قهرمانانه بود نه عقب نشيني از اصول. همان‏که پيامبر(ص)در صلح حديبيه داشت و امام حسن(ع)در نرمش‏قهرمانانه‏اش و امام عزيز از سلاله آن پاکان است ولي پس از آنکه‏سناريوي سلمان رشدي مرتد را به راه انداختند و غيرت علوي امام‏را مشاهده کردند فهميدند اين بار نيز نادرست تحليل کردند وهمچنان امام بزرگوار را نشناخته‏اند. دشمنان برنامه ريخته بودندتا به اسلام اهانت کنند اما امام با آن فتواي نوراني همه نقشه‏هايشان را نقش بر آب کرد:

«بسم الله الرحمن الرحيم
«به اطلاع مسلمانان غيور سراسر جهان مي‏رسانم مولف کتاب آيات‏شيطاني که عليه اسلام و پيامبر و قرآن تنظيم و چاپ و منتشر شده‏است همچنين ناشرين مطلع از محتواي آن محکوم به اعدام مي‏باشنداز مسلمانان غيور مي‏خواهم تا در هر نقطه که آنان را يافتندسريعا آنان را اعدام نمايند تا ديگر کسي جرات نکند به مقدسات‏مسلمين توهين نمايد و هر کس در اين راه کشته شود شهيد است‏انشاءا... ضمنا اگر کسي دسترسي به مولف کتاب دارد ولي خود قدرت‏اعدام آن را ندارد او را به مردم معرفي نمايد تا به جزاي‏اعمالش برسد.»

والسلام عليکم و رحمه الله و برکاته

روح الله الموسوي الخميني

«25 / 11 / 67»

با اين فتوا اتحاديه اروپا سفراي خود را فراخواند و دنياي‏استکبار بار ديگر به شيطنت عليه نظام و تخريب نظام اسلامي‏پرداخت ولي امام بزرگوار با همان ديدي به حکومت نگاه مي‏کرد که‏جد بزرگوارش مي‏نگريست‏براي او احياء ارزشها مهم بود هدف اين‏نبوده و نيست که ما به حکومت‏برسيم و آرمانهاي انقلابي و اسلامي‏را فراموش کنيم.

امام بااين فتواي الهي آموخت که بايد علي‏وار فقط به ارزشهاانديشيد، بايد به تکليف عمل کرد، بايد تنها به عزت اسلام فکرکرد. و اين عزت نه از راه سازش با دنياي استکبار، نه از راه‏تساهل و تسامح با بيگانه‏گان، که از راه مقاومت در برابر آنان‏بدست مي‏آيد. همان که اين روزها کساني نمي‏پسندند و تا سخن ازغيرت ديني، مقاومت در برابر استکبار و... به ميان مي‏آيد با رنگ‏خشونت مي‏خواهند آنرا ضد ارزش تلقي کنند. اين را هم دقيقا امام‏عزيز پيش بيني کرده بود:

«روحانيون و مردم عزيز حزب الله و خانواده‏هاي محترم شهداءحواسشان را جمع کنند که با اين تحليل‏ها(تجديدنظر در اصول)وافکار نادرست‏خون عزيزانشان پايمال نشود. ترس من اين است که‏تحليل گران امروز ده سال ديگر بر کرسي قضاوت بنشينند و بگويندکه بايد ديد فتواي اسلامي و حکم اعدام سلمان رشدي مطابق اصول وقوانين ديپلماسي بوده است‏يا خير؟ و نتيجه‏گيري کنند که چون‏بيان حکم خدا آثار و تبعاتي داشته است و بازار مشترک و کشورهاي‏غربي عليه ما موضع گرفته‏اند پس بايد خامي نکنيم و از کناراهانت کنندگان به مقام مقدس پيامبر و اسلام و مکتب. بگذريم!

خلاصه کلام اين که ما بايد بدون توجه به غرب حيله‏گر و شرق‏متجاوز و فارغ از ديپلماسي حاکم بر جهان در صدد تحقق فقه عملي‏اسلام برآئيم و الا مادامي که فقه در کتابها و سينه علماء مستوربماند ضرري متوجه جهان خواران نيست...»

آري امام آنچه را که برخي در آئينه نمي‏ديدند، در خشت‏خام‏ديد.

گويا امام امروز را مي‏ديده است که برخي همتي جز پشت پا زدن‏به آرمانهاي اسلام و انقلاب و امام عزيز ندارند گويا امام امروزرا مي‏ديده است که برخي برآنند تا همه افتخارات سالهاي اول‏انقلاب را زير سوال برده و آنها را ناشي از احساسات و عواطف‏منهاي عقلانيت‏بنامند!

گويا امام امروز را مي‏ديده که برخي با صراحت دم از مذاکره ورابطه با استکبار جهاني زده و با وقاحت تمام مي‏گويند نسل گذشته‏قطع رابطه با امريکا را مي‏خواست و نسل امروز ارتباط را!!

بيچاره نسل امروز!! که چه کساني به ناحق از سوي آنان سخن‏مي‏گويند! اين نسل ديروز نبود که مي‏گفت رابطه با آمريکا نه! اين‏امام بزرگوار بود که شکوه‏مندانه از قطع رابطه با آمريکا دم زدو گفت: آمريکا شيطان بزرگ است! و نسل ديروز هم مطيع بود و همين‏را مي‏خواست. امروز نيز خلف صالح امام مقام معظم رهبري مد ظله‏العالي همين را مي‏گويد و راه استکبار ستيزي امام را دنبال‏مي‏کند و نسل صالح جديد که بحمدالله قشر عظيمي از فرزندان اين‏مرز و بوم را تشکيل مي‏دهند در خط امام و مقام معظم رهبري مدظله العالي بوده و همان راه را دنبال مي‏کنند. آري تعداد اندکي‏فريب خورده و يا بفرض در پي «تجديدنظر طلبان‏» و «استحاله‏انقلاب‏» اند و راه امام را دنبال نمي‏کنند.

سخن قدري به درازا کشيد آنچه ما را به اين تفصيل کشاند اثبات‏اين مطلب بود که سازش ناپذيري مولي علي(عليه‏السلام)در برابرمعاويه جلوه بارز حکومت الهي حضرت بود و بايد تمامي حکومتهاي‏الهي اين الهام را از حضرت بگيرند که حفظ نظام بسيار مهم است واز اهم واجبات است لکن نه به هر قيمت! حفظ نظام با زيرپاگذاشتن دين و مقدسات و ارزشها حفظ نظام اسلامي نيست و با سيره‏علوي در تضاد است.

اين پاسخ اول از سوال فوق به ياري خداوند در مقاله آينده‏پاسخ ديگر را تقديم مي‏داريم. انشاءالله

سيد احمد خاتمي

--------------------------------------------------------------------------------

ماهنامه پاسدار اسلام شماره 220

بازگشت

آخرين به روزرساني: 1387/06/09

نسخه ويژه چاپ نسخه ويژه چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان
 ذخيره با فرمت XML ذخيره با فرمت XML

امتيازدهي به اين نوشته