
رسول اکرم(صلي الله عليه وآله وسلم) کاملترين انسان و بزرگ و سالار تمام پيامبران است.
در عظمت آن حضرت همين بس که خداوند متعال در قرآن مجيد او را با تعبير «يا ايّها الرّسول» و «يا ايّها النّبي» مورد خطاب قرار ميدهد و او را به عنوان انساني الگو براي تمام جهانيان معرّفي مينمايد: «لَقَدْ کانَ لَکُم في رَسُول اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»; «در] سيره و سخن[ پيامبر خدا براي شما الگوي نيکويي است.»او به حقّ داراي اخلاقي کامل و جامعِ تمام فضايل و کمالات انساني بود.
خدايش او را چنين ميستايد: «إِنّک لَعَلي خُلُق عَظيم»; «اي پيامبر تو داراي بهترين اخلاق هستي.» «وَلَوْ کُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ»; «اگر تندخو و سخت دل ميبودي مردم از اطرافت پراکنده ميشدند.» از اين رو، يکي از مهمترين عوامل پيشرفت اسلام، اخلاق نيکو و برخورد متين و ملايم آن حضرت با مردم بود.
در طول زندگاني او هرگز ديده نشد وقتش را به بطالت بگذراند.
در مقام نيايش هميشه ميگفت: «خدايا از بيکارگي و تنبلي و زبوني به تو پناه ميبرم.»، و مسلمانان را به کار کردن تحريض مينمود.
او هميشه جانب عدل و انصاف را رعايت ميکرد و در تجارت به دروغ و تدليس، متوسّل نميشد و هيچ گاه در معامله سختگيري نميکرد و با کسي مجادله و لجاجت نمينمود و کار خود را به گردن ديگري نميانداخت.
او صدق گفتار و اداي امانت را قوام زندگي ميدانست و ميفرمود: اين دو در همه تعاليم پيغمبران تأکيد و تأييد شده است.
در نظر او همه افراد جامعه، موظّف به مقاومت در برابر ستمکاران هستند و نبايد نقش تماشاگر داشته باشند.
ميفرمود: برادرت را چه ظالم باشد و چه مظلوم، ياري نما! اصحاب گفتند: معني ياري کردن مظلوم را دانستيم، ولي ظالم را چگونه ياري کنيم؟ فرمود: دستش را بگيريد تا نتواند به کسي ستم کند!خواننده گرامي! از آنجا که ما در روزگار تباهي اخلاق و غلبه شهوات و آفات به سر ميبريم، مناسب است که در اينجا سيمايِ صميمي پيامبرانِ الهي را عموماً و چهره تابناک و حقيقتِ انسانيِ محمّد پيامبر اسلام را خصوصاً در تابلويِ تاريخيِ مستند و شکوهمندي بيابيم که به حقّ در عصر ما برترين تصوير انسانيِ نزديک به حقيقت از آن حضرات است.
منشور سه بُعدي تاريخ، سه چهره را نشان ميدهد: قيصران، فيلسوفان و پيامبران.
پيامبران «سيمايي دوست داشتني دارند، در رفتارشان صداقت و صميميّت بيشتر از اُبّهت و قدرت پيداست، از پيشانيشان پرتو مرموزي که چشمها را خيره ميدارد ساطع است ، پرتويي که همچون «لبخندِ سپيده دم» محسوس است امّا همچون راز غيب مجهول.
ساده ترين نگاهها آن را به سادگي ميبينند امّا پيچيده ترين نبوغها به دشواري ميتوانند يافت.
روحهايي که در برابر زيبايي و معنا و راز حسّاسند، گرما و روشنايي و رمز شگفت آن را همچون گرماي يک «عشق»، برق يک «امّيد» و لطيفه پيدا و پنهان زيبايي حس ميکنند و آن را در پرتو مرموز سيمايشان، راز پرجذبه نگاهشان و طنين دامن گستر آوايشان، عطر مستيبخش انديشه شان ، راه رفتنشان، نشستنشان، سخنشان، سکوتشان و زندگي کردنشان ميبينند، مييابند و لمس ميکنند.
و به رواني و شگفتي، «الهام» در درونشان جريان مييابد و از آن پُر، سرشار و لبريز ميشوند.
و اين است که هر گاه بر بلندي قلّه تاريخ برآييم انسانها را هميشه و همه جا در پي اين چهره هاي ساده امّا شگفت ميبينيم که «عاشقانه چشم به آنان دوخته اند.» ابراهيم، نوح، موسي و عيسي، پيامبران بزرگِ تاريخ اين چنين بوده اند ، امّا محمّد(صلي الله عليه وآله وسلم)که خاتم الانبيا است چگونه است؟«در برابر کساني که با وي به مشاجره برميخاستند وي تنها به خواندن آياتي از قرآن اکتفا ميکرد و يا عقيده خويش را با سبکي ساده و طبيعي بيان ميکرد و به جدل نميپرداخت.
زندگياش، پارسايان و زاهدان را به ياد ميآورد.
گرسنگي را بسيار دوست ميداشت و شکيباييش را بر آن ميآزمود.
گاه خود را چندان گرسنه ميداشت که بر شکمش سنگ ميبست تا آزارِ آن را اندکي تخفيف دهد.
در برابر کساني که او را ميآزردند چنان گذشت ميکرد و بدي را به مِهر پاسخ ميداد که آنان را شرمنده ميساخت.
هر روز، از کنار کوچه اي که ميگذشت، يهودياي طشت خاکستري گرم از بام خانه بر سرش ميريخت و او بيآنکه خشمگين شود، به آرامي رد ميشد و گوشه اي ميايستاد و پس از پاک کردن سر و رو و لباسش به راه ميافتاد.
روز ديگر با آنکه ميدانست باز اين کار تکرار خواهد شد مسير خود را عوض نميکرد.
يک روز که از آنجا ميگذشت با کمال تعجّب از طشت خاکستر خبري نشد! محمّد با لبخند بزرگوارانه اي گفت: رفيق ما امروز به سراغ ما نيامد! گفتند: بيمار است.
گفت: بايد به عيادتش رفت.
بيمار در چهره محمّد که به عيادتش آمده بود چنان صميميّت و محبّت صادقانه اي احساس کرد که گويي سالها است با وي سابقه ديرين دوستي و آشنايي دارد.
مرد يهودي در برابر چنين چشمه زلال و جوشاني از صفا و مهرباني و خير، يکباره احساس کرد که روحش شسته شد و لکّه هاي شومِ بدپسندي و آزارپرستي و ميل به کجي و خيانت از ضميرش پاک گرديد.
چنان متواضع بود که عرب خودخواه و مغرور و متکبّر را به اعجاب واميداشت.
زندگياش، رفتارش و خصوصيّات اخلاقياش محبّت، قدرت، خلوص، استقامت و بلندي انديشه و زيبايي روح را الهام ميداد.
سادگي رفتارش و نرمخويي و فروتنياش از صلابت شخصيّت و جذبه معنويتش نميکاست.
هر دلي در برابرش به خضوع مينشست و هر غروري از شکستن در پاي عظمتِ زيبا و خوبِ او سيراب ميشد.
در هر جمعي برتري او بر همه نمايان بود.»
صفات و ويژگيهاي پيامبراکرم(صلي الله عليه وآله وسلم)
از آشکارترين صفات رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) اين بود که غرورِ پيروزي او را نميگرفت، چنان که در بازگشت از نبرد بدر و فتح مکّه نشان داد، و نيز از شکست نا اميد نميشد، همان طور که شکست احد بر وي تأثير نداشت، بلکه پس از آن به سرعت براي جنگ «حمراءالأسد» آماده شد و نيز نقض پيمان بني قريظه و پيوستن آنان به سپاه احزاب بر روحيه او تأثيري نگذاشت، بلکه او را ثابت قدم گردانيد.
از صفات ديگر او احتياط و پرهيز بود که نيروي دشمن را بدين وسيله ارزيابي کرده، براي مقابله با او به تهيّه ابزار و تجهيزات دست ميزد.
حتّي هنگام اقامه نماز نيز احتياط را از دست نميداد، بلکه مراقب و هوشيار بود.
صفت ديگر او نرمي همراه با صلابت بود که در شرايط متغيّر جنگي از آن برخوردار بود و به سبب سرعت تغيير اين شرايط، دستورها و احکام جديدي صادر ميکرد.
سرعت در فرماندهي نزد او، براي مقابله با مسائل جدّي، شرطي اساسي بود و به تمرکز فرماندهي، توجّه و تأکيد فراوان داشت.
با ياران و قوم خود رفتاري مبتني بر جذب و اصلاح داشت و روح اعتماد و آرامش را در ميان آنها تقويت ميکرد.
به کوچک رحم ميکرد، بزرگ را گرامي ميداشت، يتيم را خشنود کرده و پناه ميداد، به فقيران و مسکينان نيکي و احسان ميکرد، حتّي به حيوانات هم ترحّم مينمود و از آزار آنها نهي ميکرد.
از مهمترين نمونه هاي انسانيّتِ رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) اين بود که آن حضرت نيروهايي را که براي سرايا و جنگ با دشمن اعزام ميکرد به دوستي و مدارا با مردم و عدم يورش و شبيخون عليه ايشان وصيّت و سفارش ميفرمود.
او بيشتر دوست داشت دشمن را به سوي صلح منقاد کند، نه اين که مردانِ ايشان را بکشد.
آن حضرت سفارش ميکرد تا پير مردان، کودکان و زنان را نکشند و بدن مقتول را شکنجه و مُثله نکنند.
وقتي قريش به او پناه آوردند، محاصره اقتصادي آنان را لغو و با تقاضاي ايشان، براي تهيّه گندم از يمن، موافقت فرمود.
او به صلح کامل در جهان دعوت ميکرد و از جنگ، جز به هنگام ضرورت و ناچاري، پرهيز داشت.
نامه هايي که به سوي پادشاهان ميفرستاد به سلام و صلح، آراسته و مزّين بود و آن را براي آغاز کلام در ديدار بين فرزندان آدم قرار داده بود.
پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله وسلم) در جنگها بيش از يک فرمانده تعيين ميکرد، ضوابطي دقيق براي فرماندهي لشکر و تقويت آن قرار ميداد و بين اصول سياسي و نظامي ارتباط برقرار ميساخت و اطاعت از فرماندهان را رمزي براي انضباط، انقياد و فرمانبرداري ميدانست.
او برنامه ريزي جدّي، سازماندهي نمونه و فرماندهي برتر را بنياد گذاشت، و فرماندهي لشکر را بر اساس شايستگي و شناخت برگزيد.
لشکر را به طور يکسان در فرماندهي خود جمع کرد، و از آنچه که در وسع و توانايي رزمندگان بود بيشتر به آنان ميبخشيد.
تلاش براي تحقّق انسانيّت
وجود رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) براي همه مردم مايه رحمت بود و هيچ کس را به سبب رنگ و جنس از شمول آن مستثني نميکرد.
همه مردم نزد او روزي خورِ خداوند بودند.
آن حضرت به اين رهنمودها دعوت ميکرد:1 ـ رشد و اعتلاي انسانيّت، ميفرمود: «همه مردم از آدم هستند و آدم نيز از خاک است.»2 ـ صلح و سلامتي قبل از جنگ،3 ـ گذشت و بخشش قبل از مجازات،4 ـ آسان گيري و گذشت قبل از مجازات.
از اين رو، مشاهده ميکنيم که جنگهاي او همگي براي اهداف والاي انساني بوده و به منظور تحقّق انسانيّت انجام ميشده است.
آن حضرت به نيکي، و احسان به مردم و دوستي و مدارا با آنان فرمان ميداد.
او نمونه هاي کامل از رحمت را در فتح مکّه نشان داد که با وجود پيروزي بر دشمنان با ايشان برخوردي نيکو کرد، با توجّه به اين که ميتوانست از همه آنان انتقام گيرد، ولي آنان را بخشيد و فرمود: برويد شما آزاد هستيد! در جنگ «ذات الرّقاع» به «غوث بن الحارث» که براي قتل آن حضرت ميکوشيد، دست يافت، ولي از او گذشت و او را آزاد کرد.
پيامبر با اسيران با مدارا و رحمت برخورد ميکرد، بر بسياري از آنان منّت ميگذاشت و آزادشان ميساخت و لشکريان را به آنان سفارش ميکرد.
از جمله در يکي از جنگها، با دست خود، دست اسيري را - که صداي ناله او را شنيد ـ باز کرد.
اخلاق فرماندهي
رسول اکرم(صلي الله عليه وآله وسلم) به اخلاقي آراسته بود که خداوند او را چنين ميستايد: «وَ إِنَّکَ لَعَلي خُلُق عَظيم».
موصوف بودن به اين اخلاق، از او يک فرمانده موفّق ساخته بود که ميتوانست او را به مقصود رسانده و در بسياري از جنگها پيروزي را براي او به ارمغان آورد.
آن حضرت به تمامي مردم مهربان بود و در همه شرايط با لشکريان و مردم خود مدارا ميکرد، راستگويي امين، وفادار به عهد و پيمان خود بود، هنگام غضب خشم خود را فرو ميبرد و هنگام قدرت از مجازات چشم پوشيده و ميگذشت.
او بين مردم «صلح و دوستي» برقرار ميساخت و از آنان کينه، دشمني و فتنه را دور ميکرد و هر کسي را در جايگاه خود قرار ميداد.
برجسته ترين صفات عقلي آن حضرت عبارت بود از: تدبير، تفکّر و دور انديشي.
اين صفات در عملکردهاي او نمايان است.
با تفکّر و انديشه در مورد وضع قوم او ميتوان فهميد که رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) عاقلترين مردم جهان بوده است; زيرا قومي را به رغم خشونت و تندي اخلاق و فخرفروشي و سخت خويياي که داشتند، چنان تربيت و رهبري کرد که، با همه اين اوصاف، از حاميان جدّي او گشتند و همراه با او پرچم اسلام را برافراشتند و به جهاد برخاستند.
رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم)، روشهاي جديدي را در جنگ، حکومت، مديريت، سياست، اقتصاد و مسائل اجتماعي به وجود آورد.
در جنگ احزاب به کندن خندق پرداخت، در غزوه حديبيّه با قريش مذاکره کرد و با انعقاد پيماني به نتايج عملي آن، که بعدها نمايان شد، دست يافت و به همين گونه در هر ميدان جنگي به ابتکاري جديد دست ميزد که او را در پيروزي بر دشمن ياري ميکرد و آنان را از اقدامات و تاکتيکهاي خود در بُهت و سرگرداني فرو ميبرد.
رسول اکرم(صلي الله عليه وآله وسلم) موفّق گرديد حاکميّتي از هر جهت با شکوه و محترم برپا دارد تا همه مردم از زعامت و رهبري او بهرهمند گشته و به اوامر او، پس از رهايي از طاعت رهبران مختلف، گردن نهند.
دعوت رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) به اسلام، مبتني بر صلح و سلامت بود و جنگ را جز هنگامي که قساوت دشمن و سختگيري آنان بر مسلمانان زياد شد، مورد توجّه قرار نميداد.
در حقيقت، براي دفعِ زور، به زور متوسّل ميشد.
از اين رو، جنگهاي او از آغاز بر اساسي ثابت و استوار قرار داشت که لشکر اسلامي از آن غفلت نميکرد، از جمله: دعوت مردم به دين جديد، انعقاد پيمان صلح و پرداخت جزيه يا فتح سرزمين آنان، و نبرد با کساني که با او دشمني کنند.
نظافت
رسول اکرم(صلي الله عليه وآله وسلم) به پاکيزگي علاقه فراوان داشت و در نظافت بدن و لباس بي نظير بود.
علاوه بر آداب وضو، اغلب روزها خود را شستشو ميداد و اين هر دو را از عبادات ميدانست.
موي سرش را با برگ سدر ميشست و شانه ميکرد و خود را با مشک و عنبر خوشبو مينمود.
روزانه چند بار، مخصوصاً شبها پيش از خواب و پس از بيداري، دندانهايش را با دقّت مسواک ميکرد.
جامه سفيدش که تا نصف ساقهايش را ميپوشانيد هميشه تميز بود.
پيش از صرف غذا و بعد از آن دست و دهانش را ميشست و از خوردن سبزي هاي بد بو پرهيز مينمود.
شانه عاج و سرمه دان و قيچي و آينه و مسواک، جزء اسباب مسافرتش بود.
خانه اش با همه سادگي و بي تجمّلي هميشه پاکيزه بود.
تأکيد مينمود که زباله ها را به هنگام روز بيرون ببرند و تا شب به جاي خود نمانَد.
نظافت تن و اندامش با قُدسِ طهارتِ روحش هماهنگي داشت و به ياران و پيروان خود تأکيد مينمود که سر و صورت و جامه و خانه هايشان را تميز نگهدارند و وادارشان ميکرد خود را، به ويژه در روزهاي جمعه، شستشو داده و معطّر سازند که بوي بد از آنها استشمام نشود و آن گاه در نماز جمعه حضور يابند.
آداب معاشرت
در ميان جمع، بشّاش و گشاده رو و در تنهايي، سيمايي محزون و متفکّر داشت.
هرگز به روي کسي خيره نگاه نميکرد و بيشتر اوقات چشمهايش را به زمين ميدوخت.
اغلب دو زانو مينشست و پاي خود را جلوي هيچ کس دراز نميکرد.
در سلام کردن به همه، حتّي بردگان و کودکان، پيشدستي ميکرد و هر گاه به مجلسي وارد ميشد نزديکترين جاي را اختيار مينمود.
اجازه نميداد کسي جلوي پايش بايستد و يا جا برايش خالي کند.
سخن همنشين خود را قطع نميکرد و با او طوري رفتار ميکرد که تصوّر ميشد هيچ کس نزد رسول خدا از او گراميتر نيست.
بيش ا ز حدِّ لزوم سخن نميگفت، آرام و شمرده سخن ميگفت و هيچ گاه زبانش را به دشنام و ناسزا آلوده نميساخت.
در حيا و شرمِ حضور، بي مانند بود.
هر گاه از رفتار کسي آزرده ميگشت ناراحتي در سيمايش نمايان ميشد، ولي کلمه گِله و اعتراض بر زبان نميآورد.
از بيماران عيادت مينمود و در تشييع جنازه حضور مييافت.
جز در مقام داد خواهي، اجازه نميداد کسي در حضور او عليه ديگري سخن بگويد و يا به کسي دشنام بدهد و يا بدگويي نمايد.
بخشايش و گذشت
بد رفتاري و بي حرمتي به شخصِ خود را با نظرِ اغماض مينگريست، کينه کسي را در دل نگاه نميداشت و در صدد انتقام برنميآمد.
روحِ نيرومندش عفو و بخشايش را بر انتقام ترجيح ميداد.
در جنگ اُحد با آن همه وحشيگري و اهانت که به جنازه عمويش حمزه بن عبدالمطّلب روا داشته بودند و از مشاهده آن به شدّت متألّم بود، دست به عمل متقابل با کشتگان قريش نزد و بعدها که به مرتکبين آن و از آن جمله هند زن ابوسفيان دست يافت، در مقام انتقام برنيامد، و حتّي ابوقتاده انصاري را که ميخواست زبان به دشنام آنها بگشايد از بدگويي منع کرد.
پس از فتح خيبر جمعي از يهوديان که تسليم شده بودند، غذايي مسموم برايش فرستادند.
او از سوء قصد و توطئه آنها آگاه شد، امّا به حال خود رهاشان کرد.
بار ديگر زني از يهود دست به چنين عملي زد و خواست زهر در کامش کند که او را نيز عفو نمود.
عبدالله بن ابّي سر دسته منافقان که با اداي کلمه شهادت مصونيّت يافته بود، در باطن امر از اين که با هجرت رسول اکرم(صلي الله عليه وآله وسلم)به مدينه بساط رياست او برچيده شده بود، عداوات آن حضرت را در دل ميپرورانيد و ضمن همکاري با يهوديان مخالف اسلام، از کار شکني و کينه توزي و شايعه سازي بر ضد او فرو گذار نبود.
آن حضرت نه تنها اجازه نميداد يارانش او را به سزاي عملش برسانند، بلکه با کمال مدارا با او رفتار ميکرد و در حال بيماري به عيادتش ميرفت! در مراجعت از غزوه تبوک جمعي از منافقان به قصد جانش توطئه کردند که به هنگام عبور از گردنه، مرکبش را رم دهند تا در پرتگاه، سقوط کند و با اين که همگي صورتِ خود را پوشانده بودند، آنها را شناخت و با همه اِصرارِ يارانش، اسم آنها را فاش نساخت و از مجازاتشان صرفنظر کرد.
حريم قانون
آن حضرت از بد رفتاري و آزاري که به شخص خودش ميشد عفو و اغماض مينمود ولي در مورد اشخاصي که به حريم قانون تجاوز ميکردند مطلقاً گذشت نميکرد و در اجراي عدالت و مجازات متخلّف، هر که بود، مسامحه روا نميداشت.
زيرا قانونِ عدل، سايه امنيت اجتماعي و حافظ کيان جامعه است و نميشود آن را بازيچه دستِ افراد هوس ران قرار داد و جامعه را فداي فرد نمود.
در فتح مکّه، زني از قبيله بني مخزوم مرتکب سرقت شد و از نظر قضايي جرمش محرز گرديد.
خويشاوندانش - که هنوز رسوبات نظام طبقاتي در خلاياي مغزشان به جاي مانده بود - اجراي مجازات را ننگِ خانواده اَشرافي خود ميدانستند، به تکاپو افتادند که مجازات را متوقف سازند، امّا آن حضرت نپذيرفت و فرمود:«اقوام و ملل پيشين دچار سقوط و انقراض شدند، بدين سبب که در اجراي قانونِ عدالت، تبعيض روا ميداشتند، قسم به خدايي که جانم در قبضه قدرت اوست در اجراي عدل درباره هيچ کس سستي نميکنم، اگر چه مجرم از نزديکترين خويشاوندان خودم باشد.»او خود را مستثني نميکرد و فوقِ قانون نميشمرد.
روزي به مسجد رفت و در ضمن خطابه فرمود:«خداوند سوگند ياد کرده است در روز جزا از ظلم هيچ ظالمي نگذرد، اگر به کسي از شما ستمي از جانب من رفته و از اين رهگذر حقّي بر ذمّه من دارد، من حاضرم به قصاص و عمل متقابل تن بدهم.» از ميان مردم شخصي به نام سوادة بن قيس به پاخاست و گفت: يا رسول الله! روزي که از طائف برميگشتي و عصا را در دست خود حرکت ميدادي به شکم من خورد و مرا رنجه ساخت.
فرمود: «حاشا که به عمد اين کار را کرده باشم. معهذا به حکم قصاص تسليم ميشوم!» فرمان داد همان عصا را بياورند و به دست سواده داد و فرمود: «هر عضوي که از بدن تو با اين عصا ضربت خورده است به همان قسمت از بدن من بزن و حقّ خود را در همين نشئه دنيا از من بستان.» سواده گفت: نه، من شما را ميبخشم.
فرمود: «خدا نيز بر تو ببخشد.» آري چنين بود رفتار يک رئيس و زمامدار تامّ الاختيار دين و دولت در اجراي عدل اجتماعي و حمايت از قانون.
احترام به افکار عمومي
رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) در موضوعاتي که به وسيله وحي و نصِّ قرآن، حکم آن معيّن شده بود، اعمّ از عبادت و معاملات، چه براي خود و ديگران، حقِّ مداخله قائل نبود و اين دسته از احکام را بدون چون و چرا به اجرا در ميآورد; زيرا تخلّف از آن احکام، کفر به خداست: «وَمَنْ لَمْ يَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللهُ فَاؤُلئِکَ هُمُ الْکافِروُنَ»; «و کساني که به آنچه خدا فرو فرستاده داوري نکرده اند ، آنان خود کفر پيشه گانند .»امّا در موضوعات مربوط به کار و زندگي، اگر جنبه فردي داشت و در عين حال يک امر مباح و مشروع بود، افراد، استقلال رأي و آزادي عمل داشتند.
کسي حقّ مداخله در کارهاي خصوصي ديگري را نداشت، و هر گاه مربوط به جامعه بود حقّ اظهار رأي را براي همه محفوظ ميدانست و با اين که فکر سيّال و هوش سرشارش در تشخيص مصالح امور بر همگان برتري داشت، هرگز به تحکّم و استبدادِ رأي رفتار نميکرد و به افکار مردم بي اعتنايي نمينمود.
نظر مشورتي ديگران رامورد مطالعه و توجّه قرار ميداد و دستور قرآن مجيد را عم تأييد نموده و ميخواست مسلمين اين سنّت را نصب العين خود قرار دهند.
در جنگ بدر در سه مرحله، اصحاب خود را به مشاوره دعوت نموده و فرمود نظر خودتان را ابراز کنيد.
اوّل درباره اين که اصحاب با قريش بجنگند و يا آنها را به حال خود ترک کرده و به مدينه مراجعت کنند.
همگي جنگ را ترجيح دادند و آن حضرت تصويب فرمود.
دوم محّل اردوگاه را به معرض مشورت گذارد که نظر حباب بن منذر مورد تأييد واقع شد.
سوم در خصوص اين که با امراي جنگ چه رفتاري شود به شور پرداخت.
بعضي کشتن آنها را ترجيح دادند و برخي تصويب نمودند آنها را در مقابل فديه آزاد نمايند و رسول اکرم(صلي الله عليه وآله وسلم)با گروه دوم موافقت کرد.
در جنگ اُحد روش مبارزه را در معرض شور قرار داد که آيا در داخل شهر بمانند و به استحکامات دفاعي بپردازند و يا در بيرون شهر اردو بزنند و جلوي هجوم دشمن را بگيرند، که شقّ دوم تصويب شد.
در جنگ احزاب، شورايي تشکيل داد که در خارج مدينه آرايش جنگي بگيرند و يا در داخل شهر به دفاع بپردازند.
پس از تبادل نظر بر اين شدند که کوه سلع را تکيه گاه قرار داده و در پيشاپيش جبهه جنگ، خندق حفر کنند و مانع هجوم دشمن گردند.
در غزوه تبوک امپراطور روم از نزديک شدن مجاهدان اسلام به سر حدّ سوريه به هراس افتاده بود و چون به لشکر خود اعتماد نداشت به جنگ اقدام نميکرد.
رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) به مشورت پرداخت که آيا پيشروي کند و يا به مدينه برگردند که بنا به پيشنهاد اصحاب، مراجعت را ترجيح داد.
چنان که ميدانيم همه مسلمانان به عصمت و مصونيّت او از خطا و گناه، ايمان داشتند و عمل او را سزاوار اعتراض نميدانستند، ولي در عين حال، رسول اکرم(صلي الله عليه وآله وسلم)انتقاد اشخاص را ـ اگر چه انتقاد بي مورد ـ با سعه صدر تلقّي مينمود و مردم را در تنگناي خفقان و اختناق نميگذاشت و با کمال ملايمت با جواب قانع کننده، انتقاد کننده را به اشتباه خود واقف ميکرد.
او به اين اصل طبيعي اذعان داشت که آفريدگار مهربان، وسيله فکر کردن و سنجيدن و انتقاد را به همه انسانها عنايت کرده و آن را مختصّ به صاحبان نفوذ و قدرت ننموده است.
پس چگونه ميتوان حقّ سخن گفتن و خرده گرفتن را از مردم سلب نمود؟ آن حضرت به ويژه دستور فرموده است که هر گاه زمامداران، کاري بر خلاف قانون عدل مرتکب شدند، مردم در مقام انکار و اعتراض بر آيند.
رسول اکرم(صلي الله عليه وآله وسلم) به لشکري از مسلمانان مأموريت جنگي داد و شخصي را از انصار به فرماندهي آنها نصب کرد.
فرمانده در ميان راه بر سر موضوعي بر آنها خشمگين شد و دستور داد هيزم فراواني جمع کنند و آتش بيفروزند.
همين که آتش برافروخته شد گفت: آيا رسول خدا به شما تأکيد نکرده است که از اوامر من اطاعت کنيد؟ گفتند: بلي.
گفت: فرمان ميدهم خود را در اين آتش بيندازيد.
آنها امتناع کردند.
رسول اکرم(صلي الله عليه وآله وسلم) از اين ماجرا مستحضر شد فرمود: «اگر اطاعت ميکردند براي هميشه در آتش ميسوختند! اطاعت در موردي است که زمامداران مطابق قانون دستوري بدهند.»در غزوه حنين که سهمي از غنائم را به اقتضاي مصلحت به نو مسلمانان اختصاص داد، سعد بن عباده و جمعي از انصار که از پيشقدمان و مجاهدان بودند زبان به اعتراض گشودند که چرا آنها را بر ما ترجيح دادي؟ فرمود: همگي معترضين در يک جا گِرد آيند، آن گاه به سخن پرداخت و با بياني شيوا و دلنشين آنها را به موجبات کار، آگاه نمود، به طوري که همگي به گريه افتادند و پوزش خواستند.
همچنين در اين واقعه، مردي از قبيله بني تميم به نام حُرقوص (که بعدها از سردمداران خوارج نهروان شد) اعتراض کرده، بالحن تشدّد گفت: به عدالت رفتار کن! عمر بن خطاب از گستاخي او برآشفت و گفت: اجازه بدهيد هم اکنون گردنش را بزنم! فرمود: نه، او را به حال خودش بگذار و رو به سوي او کرده و با خونسردي فرمود: «اگر من به عدالت رفتار نکنم چه کسي رفتار خواهد کرد؟»در صلح حديبيّه عمربن خطّاب در خصوص معاهده آن حضرت با قريش انتقاد مينمود که چرا با شرايط غير متساوي پيمان ميبندد؟ رسول اکرم با منطق و دليل، نه با خشونت، او را قانع کرد.
رسول اکرم(صلي الله عليه وآله وسلم) با اين روش خود، عدل و رحمت را به هم آميخته بود و راه و رسم حکومت را به فرمانروايان دنيا ميآموخت تا بدانند که منزلت آنها در جوامع بشري مقام و مرتبه پدر مهربان و خردمند است نه مرتبه مالک الرّقابي! و ميبايد همه جا صلاح امر زير دستان را در نظر بگيرند نه اينکه هوس هاي خودشان را بر آنها تحميل نمايند.
ميفرمود: «من به رعايت مصلحت مردم از خود آنها نسبت به خودشان اولي و شايسته ترم و قرآن کريم مقام و منزلت مرا معرّفي کرده است أَلنَّبِيُّ أَوْلي بِالْمُؤْمنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ پس هر کس از شما از دنيا برود چنانچه مالي از خود بجا گذاشته، متعلّق به ورثه اوست و هر گاه وامي داشته باشد و يا خانواده مستمند و بي پناهي از او بازمانده باشد دَيْنِ او بر ذمّه من و سرپرستي و کفالت خانواده اش بر عهده من است.»آري، اين است سيماي صميمي و چهره تابناک پيامبر بزرگوار اسلام، و چنين است سيره عملي آن حضرت.
او کسي است که اخلاق انساني و ملکات عاليه را در زماني کوتاه آن چنان در دل مسلمين گسترش داد که از هيچ، همه چيز را ساخت! او با رفتار و کردارش گردن کشان عرب را به تواضع، و زورگويان را به رأفت، و تفرقه افکنان را به يگانگي، و کافران را به ايمان، و بت پرستان را به توحيد، و بي پروايان را به پاکدامني، و کينه توزان را به بخشايش، و بيکاران را به کار و کوشش، و درشتگويان و درشتخويان را به نرمخويي، و بخيلان را به ايثار و سخاوت، و سفيهان را به عقل و درايت، رهنمون و آنان را از جهل و ضلالت، به سوي علم و هدايت رهبري فرمود.
صَلَواتُ اللهِ وَ سَلامُهُ عَلَيْهِ وَ عَلي آلِهِ اَجْمَعينَ.